پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
پس از انتشار خاطرات روزانه آیت الله هاشمی رفسنجانی، «انتخاب» قصد دارد این بار بخش های گزیده ای از خاطرات دیگر شخصیت های مهم و تاثیرگذار کشور را روزانه، مرور و منتشر کند
به گزارش انتخاب، در خاطرات اعتماد السلطنه آمده است:
امروز بلاجهت اطراق شد. با وجودی که منزل دیروز دو فرسخ بود این اطراق لازم نبود. از قراری که میگویند ظاهرا ملیجک کسالت داشته باشد. با وجود اطراق، شاه سوار شدند. مرا هم اطلاع دادند سوار شوم. لباس پوشیدم. سید کاتب را خواستم تفصیل دیروز را بپرسم. آمد. کتابچهای که شش ورق بود تمام نامربوط با حشو [و] زواید و مجعولات زیاد نوشته است. متغیر شدم. کتابچه را پاره کردم. از چادر بیرون رفتم به طرف منزل مچولخان، از آنجا منزل طلوزان [پزشک مخصوص ناصرالدینشاه]. مجددا منزل آمدم که شاید شاه ناهار خورده سوار شوم. چادرهای پیشخانه مرا بار میکردند. فراشها به جهت یک قران پول ناهار دو هزار فحش به علی دادند و گفتند ما نمیرویم. من زیاده از حد متغیر شدم. اما در اردو چه میتوان کرد؟ به علی گفتم هرچه میخواهند بده تا مجال و فرصت به دست بیاید تلافی کنم. علی گفت این همه تحریکات مشهدی حسن و اسدخان است. چون رذالت طبع هر دو زنقحبهها معلوم بود از شدت تغیر صبح به سید کاتب علیه ما علیه نفری سه تومان به هر سه دادم و هر سه را جواب دادم. خودم هم عذر آوردم که نمک خوردم نمیتوانم سوار شوم. بعدازظهر پشیمان شدم. نه از جواب کردن سید، زیراکه بسیار لازم بود، مردکه چرسی بیدین پدرسوختهای بود، بلکه از جواب دادن آن دو نفر. از بعضی پرسیدم حضرات چه شدند؟ جواب دادند هریک یک یابو خریدند و در رفتند. معلوم شد اسدخان رفته است نزد مجدالملک. اسب چاپاری خواسته بود برای خود و مشهدی حسن. او نداده بود. بعد از آغا محمد خواجه سی تومان قرض کرده بود[دند] و رفته بودند. مجدالملک هم در سواری به شاه عرض کرده بود که نوکرهای فلان کس قهر کردهاند رفتند. خلاصه تا عصر در نهایت کسالت بودم.