
پس از انتشار خاطرات روزانه آیت الله هاشمی رفسنجانی، «انتخاب» قصد دارد این بار بخش های گزیده ای از خاطرات دیگر شخصیت های مهم و تاثیرگذار کشور را روزانه، مرور و منتشر کند
به گزارش انتخاب، در خاطرات علم آمده است:
صبح در منزل عده زیادی را راه انداختم. سه فصل معین منزل من شلوغ است؛ یکی این فصل است برای ورود دانشجویان واخورده به دانشگاهها که تقاضا بیحدوحصر است و مراجعه طاقتفرسا و اتفاقا در این زمینه کاری نمیتوانم بکنم، چون خودم ریاست فائقه بازرسی دانشگاهها را دارم که از این توصیهبازیها نه تنها باید جلوگیری بکند، اگر موردی هم گیر بیاورد باید شدیدا تعقیب و تنبیه بکند، ولی به گوش مردم فرو نمیرود.
فصل دیگر فصل حج است و فصل دیگر فصل نقل و انتقال افسران در اول تابستان. جز در مورد حج که حساب و کتابی ندارد، در دیگر موارد به خصوص در ارتش هیچ کاری از من ساخته نیست.
باری بعد به فرودگاه رفتم. شاهنشاه از نوشهر تشریففرما شدند. هنوز قدری سرماخوردگی داشتند. در رکاب مبارکشان سعدآباد آمدم. عرایض جاری را فوری عرض کردم منجمله جواب نامه پادشاه سعودی را توشیح فرمودند. باز هم از لحاظ نفت اهمیت خاص دارد ولی شاهنشاه هیچ نگران نیستند.
به [جرالد] فورد، رئیسجمهور آمریکا، سوءقصدی شده که به نتیجه نرسیده. یعنی یک دختره هیپی خواسته با طپانچه به او تیر بیندازد، تیر در نرفته. تلگراف تبریکی به او مخابره فرمودند.
مصاحبه با حسنین هیکل، سردبیر معروف الاهرام، فرموده بودند که خیلی عالی بود (هیکل حالا سردبیر الاهرام نیست. سادات او را بیرون کرد. این مصاحبه در روزنامههای بیروت منتشر شده). فرموده بودند: «امینی را آمریکاییها به ما تحمیل کردند.» عرض کردم: «اجازه فرمایید این را بزنیم.» فرمودند: «نه عیب ندارد.» عرض کردم: «خیلی عیب دارد، اولا فکر مداخله خارجی را در ما زنده میکند، ثانیا امینی کسی نیست که اعلیحضرت همایونی خودتان را طرف او قرار بدهید.» قبول فرمودند.
سفیر آمریکا چند نامه برای پرواز هواپیماهای نیروی دریایی آمریکا به بندرعباس و همچنین نامه دیگری به ضمیمه مقاله[ای] که در یکی از مجلات آمریکایی نوشته شده بود که در آمریکا هم باید کارگران در منافع کارخانجات شریک شوند، فرستاده بود. عرض کردم: «این مطلب جالب است که یکی از بزرگترین [اقتصاددانان] آمریکا مینویسد.» فرمودند: «پدرسوخته مردم دنیا وقتی اقتصاددان آمریکایی بنویسد به آن توجه میکنند و وقتی شاه ایران این کار را عملا انجام میدهد اهمیتی به آن نمیگذارند.» عرض کردم: «حالا که همین است.» بعد مرخص شدم. به کارهای جاری رسیدم.
بعدازظهر قدری شنا کردم. هوا کمی سرد بود. بعدازظهر تمام به کارها رسیدم. منجمله دو ساعتی با پروفسور لنچوفسکی... گذراندم.
از اخبار مهم جهان برکناری ژنرال گونسالش کمونیست از ریاست ستاد [ارتش پرتغال] است. ارتش او را قبول نکرد. تا هفته پیش نخستوزیر بود. از آنجا که رئیسجمهور او را برداشت، به ریاست ستاد گذاشت، ارتش هم او را در آنجا قبول نکرد. برای تمام اروپا شکست کمونیستها در پرتغال نعمت بزرگی خواهد بود، اما هنوز جنگ و جدال ادامه دارد.
سر شام رفتم، مطلب مهمی نبود. شاهنشاه فرمودند: «فکر میکنم سرماخوردگی من بر اثر زجری بود که هفته گذشته از درد دندان کشیدم. درد به طوری شدید بود که حتی بازوی من درد میگرفت و قهرا بیخوابم میکرد و ضعیف شدم.» ماشاءالله به این قدرت تحمل شاهنشاه که چنین دردی را ظرف یک هفته اصلا به روی من نیاوردند. من فکر میکردم دندانسازی که (در کاخ نیاوران) تشریف میبرند همان تعمیرات معمولی همیشگی است که شاهنشاه دائما مبتلا هستند نه آنکه چنین دردی میکشند. خدا عمرش بدهد که در خصوص همه ناملایمات این اندازه متحمل است.

