پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
پس از انتشار خاطرات روزانه آیت الله هاشمی رفسنجانی، «انتخاب» قصد دارد این بار بخش های گزیده ای از خاطرات دیگر شخصیت های مهم و تاثیرگذار کشور را روزانه، مرور و منتشر کند
به گزارش انتخاب، در خاطرات علم آمده است:
صبح باز سفیر آمریکا را خواستم و اوامر شاهنشاه را به دقت به او گفتم. جواب تشکر [جیمی]کارتر را هم از تبریک همایونی همراه آورده بود. جواب مختصر، ولی گرمی بود. بعد شرفیاب شدم. سفیر جدید نیجریه استوارنامه تقدیم کرد. بعد از آن من به اختصار شرفیاب شدم. فقط فرمودند: «بعدازظهر گردش میروم.»، ولی سوالی فرمودند که «آن مطالب را به سفیر گفتی؟» عرض کردم: «صبح به او ابلاغ کردم.» فرمودند: «چه گفتی؟» من به دقت تمام را که یادداشت داشتم به عرض رساندم، فقط در یک قسمت باز اشتباه کرده بودم؛ دیروز که به من فرمودند: «اگر حزب کمونیستی در ایران باشد، این حزب هم ممکن است در ولایات شعبه داشته باشد و کمک از شوروی بخواهد»، ولی من با آنکه دیروز مطلب را درست یادداشت کردهام، امروز ضمن این مطلب گفتم: «و حزب کمونیستی کشوریِ ایران هم او را تایید کند و از دو سو کمک بگیرد». فرمودند: «این را اصلاح کن. اگر همان حزب ولایتی هم کمک بخواهد، کلک کنده است. من منظورم حزب بزرگ کمونیستی داخلی نبود که ممکن است آن را تایید کند، فقط منظورم این بود که آن حزب کمونیست ولایتی ممکن است اعلام خطر کرده، کمک بخواهد، کار تمام میشود. به هر حال فوری سفیر را بخواه و به او بگو.» بعد فرمودند: «حزب توده که وقتی در ایران بود و قضایای پیشهوری پیش آمد، خجالت میکشید خودش را کمونیست بنامد. حتی خود را سوسیالیست هم نمیگفت. فقط میخواست خودش را حزب توده، طرفدار مردم بیچاره، جا بزند و این خجالتِ او هم به واسطه اعتقاد مردم مسلمان ایران بود که احساس میکرد نفی خدا پیش نرود و به هر حال کمونیستی نبود که شوروی خود را مجبور به حمایت از آن بداند. گو اینکه آن وقت هنوز دکترین برژنف هم وجود نداشت.»
فرمودند: «چیز عجیبی است که این انگلیسیها هم در آن موقع به ایادی خود و به فراماسونها سپرده بودند که از تجزیه آذربایجان حمایت کنند. حکیمالملک فراماسون که خود نخستوزیر بود، به من میگفت: اگر قوای ایران از شریفآباد قزوین بگذرد، دنیا به هم میخورد و من دیگر مسئولیتی قبول نکرده استعفا میکنم؛ و مستشارالدوله صادقه [عضو هیات مامور مذاکره با نمایندگان حزب دموکرات آذربایجان از سوی قوام – انتخاب]مثلا مرد مشروطهخواه و وطنپرست و وزیر خارجه حکیمالملک، به من میگفت: شکر خدا که پیشهوری تقاضای مهمی ندارد، فقط اتونومی (به لهجه ترکی) میخواهد. انگلیسیها هم نظرشان این بود که این لقمه را پیش روسها بیندازند، بعد کردستان و خوزستان را هم خودشانه که در عراق بودند، تحت قیادت بگیرند. بقیه ایران، یک استقلال نیممرده، چه باشد چه نباشد، به جهنم.»
مرخص شدم و به کارهای جاری رسیدم و بعد به فرودگاه رفتم تا از حُسنی مبارک، معاون رئیسجمهور مصر، که به اتفاق [اسماعیل]فهمی، وزیر خارجه مصر، به تهران میآمد، استقبال کنم. وارد که شدند و به کاخ پذیرایی رسیدند، من بالا آمدم. خوشبختانه شاهنشاه مقرر فرمودند: امشب فقط همان دو نفر در حضورشان شام بخورند که فرصت مذاکرات زیادتری باشد و من در منزل به کارهایم میرسم.