
ناهید باریکانی:جان آپدایک (2009-1932) رمان نویس و نویسنده داستانهای کوتاه و شاعر بین المللی است که به خاطر رمانهای فرار خرگوش(1960)، خرگوش پولدار(1981) و ... معروف است.
او زندگی هری ربیت آنگستروم، یک
ستاره ورزشی را از جوانی ، تا زندگی اجتماعی و خصوصی و تا آخرین لحظات
زندگی اش به تصویر می کشد. آثار آپدایک مجموعه ای از اشعار، رمانها،
داستانها و مقالات است.
«قلب انسان همواره خلاف جهت شرایط موجود می تپد، خود خواهی در عمق جان انسان ریشه دارد». (برگرفته از متون مختلف، 1965).
جان
آپدایک درریدینگ ایالت پنسیلوانیا به دنیا آمد، ولی تا 13 سالگی در
شیلینگتون زندگی می کرد. او در کودکی دچار لکنت زبان بود، ولی مادرش او را
تشویق به نوشتن کرد. آپدایک در کودکی در یک مزرعه و به دور از مردم زندگی
می کرد و در همانجا از مردم به دنیای رازآلود رمانها پناه برد و وقتش را با
آثارنویسندگانی چون آلری کویین، آگاتا کریستی و جان دیکسون گذراند.
بسیاری
از آثاری که او مطالعه می کرد، آثار نویسندگان انگلیسی زبان بود و آثار
خارجی او را افسرده می کرد، طوری که خودش بعدها به شوخی گفت: «من یک رمان
نویس انگلیسی زبان از دست رفته ام.»
پس از دوران دبیرستان در شیلینگتون،
جایی که پدرش آنجا معلم زیست شناسی بود، او به دانشگاه هاروارد راه یافت.
دلیل آپدایک برای انتخاب این دانشگاه وجود مجله طنز لمپون دانشگاه هاروارد
بود. او بعدها در نیویورک تایمز نوشت: «ناتوانی ام در شجاعانه سخن گفتن
مانند یک پسر باعث شد وقتی به دانشگاه راه یافتم مانند لوح پاک و سفیدی
باشم که هر آنچه جزو اعتقادات اساتیدم بود مشتاقانه بپذیرم و نمرات خوبی
بگیرم.»
در مسیر نوشتن
آپدایک در رشته زبان
انگلیسی در 1954 دانش آموخته شد و به مجله لمپون پیوست و بعد ها ویراستاری
آن را به عهده گرفت. او ابتدا با کارهای کارتونی شروع کرد، ولی بعدها به
شعر و نثر روی آورد. آپدایک سالهای آکادمیک عمرش را از 1954تا 1955 در
دانشکده هنرهای زیبای آکسفورد به همراه همسر اولش گذراند و بعدها در 1975
در «قطعه های منتخب» از آن سالها یاد می کند. او در 1955 به نیویورکر پیوست
و در آنجا به ویراستاری، شعر، داستان و نقد پرداخت. او سرانجام در 1977 پس
از نخستین ازدواج ناموفقش سرانجام با مارتا برنارد ازدواج کرد.
آپدایک
از 23 سالگی زندگی خود را از راه نویسندگی گذراند واز هفده سالگی در شهر
کوچکی به نام ایسویچ در ایالت ماساچوست زندگی کرد. او رمان «یک زوج» و
چندین رمان دیگر را با الهام از همین شهردر 1968 نوشت.
نخستین رمان
آپدایک با نام «ماجراهای گداخانه» را با الهام از ساکنان یک خانه سالمندان
نوشت. داستان «سناتور» هم در 1963 داستانی است که به کاوش در رابطه رییس
مدرسه و پسرش می پردازد. داستان «کوپ» در 1979 داستانی است که به نقل از
شخصیت اصلی داستان که رئیس پیشین یک ایالت تخیلی آفریقایی است روایت می
شود.
در داستان " هملت" در سال 2000 شاهزاده دمدمی مزاج شخصیت اصلی
داستان محسوب نمی شود بلکه داستان بیشتر بر مادر شاهزاده ملکه گرترود،
همسرش و برادر شوهر بزرگش کلادیوس معطوف می شد. داستان «تروریست» بیست و
دومین رمان آپدایک است که درباره یک جوان افراطی هجده ساله است. آپدایک در
تایم در این باره می گوید: " این نوع همگونی با مرگ و این احساس که بکشی یا
کشته شوی فرق چندانی با هم ندارد، چیزی است که شاید نسل بعد از من به آن
دست یابد». (12 ژوئن 2005).

