کد خبر: ۶۲۷۳۰۸
تاریخ انتشار: ۰۴ : ۰۰ - ۲۱ تير ۱۴۰۰

سفرنامه‌ی ناصرالدین‌شاه به خراسان، پنج‌شنبه ۲۰ تیر ۱۲۴۶؛ برای نیامدن خواننده‌ها از شهر کج‌خلق شدم...

راندیم برای چشمه‌ی حاجی غلام‌علی. از منزل خیلی نزدیک است. هزار قدم می‌شود. وارد سرچشمه شدیم، آفتاب‌گردان‌های خوب زده بودند؛ آقا ابراهیم آبدار آن‌جا بود. هوای خوبی داشت. برای نیامدن خواننده‌ها از شهر کج‌خلق شدم. واقعا معیر خریت غریبی کرده است.
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :

سرویس تاریخ «انتخاب»؛ صبح یک ساعت به دسته [شش] مانده از خواب برخاستم، رخت پوشیده. گربه‌ها هر سه خوب بازی می‌کردند. بعد سوار شدم. عجب توتی این‌جا دارد! سفید، درشت [و] خوب، هر صبح می‌خورم، اما کم.

خلاصه راندیم برای چشمه‌ی حاجی غلام‌علی. از منزل خیلی نزدیک است. هزار قدم می‌شود. وارد سرچشمه شدیم، آفتاب‌گردان‌های خوب زده بودند؛ آقا ابراهیم آبدار آن‌جا بود. هوای خوبی داشت. برای نیامدن خواننده‌ها از شهر کج‌خلق شدم. واقعا معیر خریت غریبی کرده است. امشب شب عُمَرکشان هم بود.

خلاصه قدری احکام عرایض خراسانی‌ها را نوشتم. طولوزون بود. بعد ناهار خوردم. سرم گیج می‌خورد، کم ناهار خوردم. حکیم روزنامه خواند.

از دهنه‌ی قنات – یعنی همین چشمه – آدم می‌رود تو با چراغ، خیلی راه می‌روند. می‌گفتند آن‌جا محوطه هست، میل سنگی دارد. این آب از آن میل سنگی می‌ریزد. آقا ابراهیم سه چهار نفر برای تماشا فرستاده بود، بعد از ساعتی بیرون آمدند با چراغ، همین‌طور می‌گفتند. سیاچی، شوهری [و] چُرتی هم بودند. شوهری از بالای کوه سنگی پرت شده بوده است پُرزور. پیش‌خدمت‌ها می‌گفتند کم مانده بود بمیرد، با سیاچی رفته بودند بازی کنند پرت شده بود.

همه‌ی پیش‌خدمت‌ها هستند. بعد از ناهار تخته‌بازی شد. صد تومان دادم، دو دسته شدند: طرفی الله‌قلی‌خان، محقق [و]محمدعلی‌خان. طرفی [هم]هاشم، میرزا علی‌نقی [و]آقا علی. طاس [تاس]را هاشم و محقق می‌اندازند. اشرفی‌های بسیار خوش‌سکه است، تا معلوم شود کی خواهد برد.

طرف هاشم برد، محمدعلی‌خان جر زده برخاسته، بازی موقوف شد.

قدری خوابیدم. از خواب برخاسته گفتند خواننده‌ها آمده‌اند. تیمورمیرزا، حاجی میرزاعلی [و]سایر همه بودند. خواننده‌ها حاجی حکیم، علی کاشی، سنتورچی [و]غلام‌حسین بودند؛ قدری زدند خواندند.

بعد نماز کرده، هندوانه چای خوردیم. ملک‌صور از شهر سکه‌ی مجیدی طلاروسیِ سفید پیش‌کش فرستاده بود. عریضه نوشته بود. یک ساعت و نیم به غروب مانده سوار شده، از راه قلعه‌ی شاندیز رفتم. قدری با تیمورمیرزا، یحیی‌خان و ... سَره‌ی یال را گرفته راندیم رو به مغرب. سواره‌ها سر راه ماندند، خیلی چشم‌انداز خوبی داشت دره‌ی شاندیز. ده، خانه‌ها [و]جلگه‌ی میان‌ولایت همه خوب پیدا بود؛ قدری هوا خوردیم. مزرعه‌ی کوچکی بالا بود، مردکه هشت چاه زده بود، نیم سنگ آب صاف خوب درآمده بود، خیلی تعجب کردم، با هشت چاه بالای کوه، نیم سنگ آب!

بعد آمدیم سر راه پیاده شده، از راه دیروزی پایین رفتم. در دره سوار شده رفتم منزل. هما خانم، خماری را با عریضه از شهر فرستاده بود، شمس‌الدوله آورد، شال عُمَر را می‌خواست. نوشته بودند گربه فقیری سه تا بچه زاییده است. شب هم بعد از شام آتش‌بازی خوبی آقا ابراهیم کرد، نزدیک سراپرده. بعد خوابیدیم. باقری بله شد.

منبع: روزنامه خاطرات ناصرالدین‌شاه، از ربیع‌الاول ۱۲۸۳ تا جمادی‌الثانی ۱۲۸۴ به انضمام سفرنامه اول خراسان، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، چاپ دوم، ۱۳۹۷، صص ۲۶۳ و ۲۶۴.

نظرات بینندگان