پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) : آریو نیازی: آقا عبدالله نذر داشت و یا دوست داشت به مردم شکلات رایگان بدهد ، هر کسی از همکاران را که می دید سریع شکلات از کیف یا جیبش در می آورد و چند دانه تقدیمش می کرد و این شده بود عادت عبدالله، من که علاقه ای به شکلات نداشتم به اجبار می گرفتم و به دوستان دیگر می دادم ، من و بعضی از دوستام هر چه اصرار کردیم که نکن این کار را به جای این کار که هر روز شکلات پخش کنی بین دوستان، مبلغش را به نیازمند بده؛ مگر همه هر روز شکلات می خورند؟ حیف می شود. کنار می گذرند یا به کسی دیگر می دهند، البته که به علت حجم خرید روزانه شکلات نمی تونست که شکلات خارجی بخرد از همین شکلات های معمولی ، خلاصه مردم می گفتند مرض قند گرفتیم ولی عبدالله گوشش بدهکار نبود کار خودش را انجام می داد ، تا یک روز دیدیم که با سر و صورت خونین امد ، دوره چشمانش سیاه و کبود وبینی کبود و لب های خونین ، همه پرسیدند چی شده؟
گفت داشتم می امدم سر کار، به یک ماشین شخصی مسیر را گفتم. قبول کرد، سوار شدم در ماشین مسافر هم داشت کیف را روی پایم قرار دادم، مدتی بعد از حرکت در یک جای خلوت ایستاد یکی از مسافران کیفم را کشید و به زور خواست از دستم خارج کند راننده هم به کمک اش آمد ، فهمیدم که آنها همدست هستند ، هر دو به من ضربه می زدنند به سر وصورتم و بدنم مقاومت کردم ، ولی سرم گیج رفت از ضربه های زیاد که به سر و بدنم زدند ، کیفم رو گرفتن پرتم کردند یک گوشه و به سرعت فرار کردند، حالا ماشین های دیگر که ظاهر داغونم رو می دیدند سوارم نمی کردند، از طرف دیگر سارقانی که میروند کیف را باز می کنند می بینند شکلات دزدیدن ، درگیری وخفت کردند، ریسک ،به خاطر شکلات ، اگرسارقین گیر پلیس هم می افتادن خیلی خوب می شد جهانی می شد ، ولی عبدالله دست از شکلات دادن بر نداشت و بعد از چند روز شروع به کارش کرد ، تا پایان کارش، ولی بدون کیف، عبدالله دفاع شخصی هم یاد نگرفت.
به امید آنکه بتوانیم جرم و جنایتی را از دنیا کم کنیم.

آریو نیازی، کارشناس امنیت، دفاع شخصی و پیشگیری
masterniyazi.com