کد خبر: ۶۷۰۰۳۲
تاریخ انتشار: ۰۰ : ۰۰ - ۱۷ فروردين ۱۴۰۱

«بازجویی از صدام» به قلم مامور اطلاعاتی سیا، شماره ۴۵: پرسش از نقض حقوق بشر خط قرمز صدام بود!

مامور اطلاعاتی سیا: پرسش از نقض حقوق بشر خط قرمز صدام بود. هر بار که این موضوع را مطرح می‌کردیم، گارد می‌گرفت و آماده‌ی مبارزه می‌شد... صدام اغلب سعی می‌کرد به آن‌چه در چشم جهانیان اقدامات بی‌رحمانه تلقی می‌شد، رنگ و لعاب ببخشد. یک مورد در این زمینه، طرز برخوردش با اعراب نیزارها بود که عمده‌ی آن‌ها شیعه بودند. صدام به تلافی قیام شیعیان پس از جنگ خلیج[فارس]، مسیر رودخانه‌های دجله و فرات به سمت نیزارها را منحرف کرد. زمین‌های حاصل‌خیز به بایر تبدیل شدند و نزدیک به ۱۵۰ هزار اعراب ساکن نیزارها بی‌خانمان شدند.
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :

سرویس تاریخ «انتخاب»؛ ظاهرا صدام کنترل سلاح‌های شیمیایی را به فرماندهانش واگذار کرده بود. او نخستین بار توسط عدنان خیرالله، داماد خانواده‌ و وزیر دفاع، از حمله‌ی شیمیایی به حلبچه خبردار شد. به خشم آمد؛ نه به علت این‌که افسرانش از سلاح شیمیایی استفاده کرده بودند، بلکه از این‌که سلاح در جایی استفاده شده بود که نسبت به ایران همدلی داشتند، و این‌که عراق قادر نبود جلوی اخبار را بگیرد، و ایران نیز در همان روز دست به تبلیغات زده بود. نمی‌خواهم بگویم که صدام قلب رئوفی داشت و گمراه شده بود، و در نهایت این تصمیم او بود که فرماندهان میدانی‌اش اجازه پیدا کرده بودند تا در صورت لزوم از این سلاح‌ها استفاده کنند. او تا همان موقع هم از سلاح‌های شیمیایی برای درهم کوبیدن حملات «موج انسانی» ایرانی‌ها استفاده کرده بود – چیزی که دولت آمریکا چشم خود را روی آن بسته بود، چون از عراق حمایت می‌کرد. صدام از اتفاقی که در حلبچه رخ داد متاسف نبود. او ابراز ندامت نکرد. این نمونه‌ی دیگری بود از آن‌چه دولت ما نمی‌دانست – یا ترجیح داد که نداند – وقتی که داشت پرونده‌ای برای پایین کشیدن او از قدرت براهم می‌کرد.

پرسش از نقض حقوق بشر خط قرمز صدام بود. هر بار که این موضوع را مطرح می‌کردیم، گارد می‌گرفت و آماده‌ی مبارزه می‌شد. معمولا من تنها کسی بودم که پای چنین موضوعی را وسط می‌کشیدم، و او چشمانش را تنگ می‌کرد و تلاش به خرج می‌داد از هر راهی که می‌تواند، مرا به بی‌راهه بکشاند. وقتی از او درباره‌ی کشف گورهای دسته‌جمعی پرسیدم، با نگاهی غضبناک خودش را جلو کشید و گفت: «درباره‌ی این موضوع پیش از جلسه‌ی امروز، موقعی که درباره‌ی استانداری‌ها صحبت می‌کردم توضیح دادم و گفتم که در شرایطی شبیه این عجیب نیست که بیست نفر این‌جا یا چهل نفر آن‌جا پیدا شوند.» (در این زمینه منظور صدام این بود که او کنترل چهارده استان از هجده استان عراق را پس از حمله‌ی سال ۱۹۹۱ آمریکا از دست داده بود و مسئولیتی بابت قساوت‌هایی که در مناطق خارج از کنترلش رخ داده بود متوجه او نیست.) سپس درباره‌ی پیدا شدن گورهای دسته‌جمعی در بصره پرسیدم، و او خواست بداند دقیقا کجای بصره چنین اتفاقی رخ داده است. هنگامی که گفتم این گورها در خارج از شهر پیدا شده‌اند، او گفت: «این آدم‌ها کی هستند؟ اسم‌‌شان چیست؟» گفتم، اسم‌شان را ندارم، و صدام دستش را به نشانه‌ی عصبانیت در هوا تکان داد. او گفت که اگر اسم‌شان را نمی‌دانم، پس چرا کسی نمی‌گوید این‌ها گورهای سربازان ایرانی نیستند؟ به مدت یک ساعت دور خودمان چرخیدیم.

صدام اغلب سعی می‌کرد به آن‌چه در چشم جهانیان اقدامات بی‌رحمانه تلقی می‌شد، رنگ و لعاب ببخشد. یک مورد در این زمینه، طرز برخوردش با اعراب نیزارها بود که عمده‌ی آن‌ها شیعه بودند. صدام به تلافی قیام شیعیان پس از جنگ خلیج[فارس]، مسیر رودخانه‌های دجله و فرات به سمت نیزارها را منحرف کرد. زمین‌های حاصل‌خیز به بایر تبدیل شدند و نزدیک به ۱۵۰ هزار اعراب ساکن نیزارها بی‌خانمان شدند. یک برآورد نشان می‌دهد که بین ۸۰ تا ۱۲۰ هزار نفر به اردوگاه‌های ایران فرار کردند و بقیه در نقاط مختلف عراق پراکنده شدند. صدام مدعی شد که خشکاندن نیزارها به صلاح آن‌ها بوده است. او با ترکیبی از شک و تردید و عصبانیت گفت: «چطور یک نفر می‌تواند در آب زندگی کند؟» حال آن‌که فرض بر این بود که خودش عاشق آب است. «زمین آن‌جا خیلی حاصل‌خیز است. می‌خواستم زمین‌های کشاورزی را توسعه بدهم. دیده‌اید که این مردم چطور زندگی می‌کردند؟ هفته‌ها در میان‌شان زندگی کرده‌ام، بنابراین در جریان ماجرا بودم. بنابراین کار درستی برای مردم – و به دلایل استراتژیک – انجام دادم... مدرسه و درمانگاه ساختیم. برق به آن‌جا بردیم. تا قبل از آن، شرایط طوری بود که گویی در سیصد سال پیش زندگی می‌کردند.» او هم‌چنین گفت که نیزارها برای این خشکانده شدند تا از نفوذ ایرانی‌ها به داخل خاک عراق جلوگیری شود. صدام با ترسیم یک نقاشی از نیزارها، گفت که عراق به شکل یک زن بود. مناطق پوشیده از نیزار، اطراف بزرگراه شماره‌ي یک را محاصره کرده بودند که مناطق جنوبی را به بغداد وصل می‌کند. ایرانی‌ها در جریان جنگ ایران و عراق سعی کردند این جاده را قطع کنند.

ادامه دارد...

 

منبع: جان نیکسون، «بازجویی از صدام؛ تخلیه اطلاعاتی رئیس‌جمهور»، تهران: ترجمه‌ی هوشنگ جیرانی، کتاب پارسه، چاپ شانزدهم، ۱۴۰۰، صص ۱۵۹-۱۶۱.

نظرات بینندگان