کد خبر: ۷۲۲۵۳
تعداد نظرات: ۴ نظر
تاریخ انتشار: ۳۰ : ۱۰ - ۱۶ مرداد ۱۳۹۱

فيلم کوروش کبير، يک پروژه سفارشي نيست

پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :

هفته پيش بود که از مجله دنياي تصوير مرا براي مصاحبه اي در بخش چهره‌ها دعوت کردند.خوشحال شدم چرا که دنياي تصوير،مجله ايست شريف و معتبر.با «علي معلم»مدير مسئول و سر دبير مجله تماس گرفتم و پيشنهاد دادم تا بعد از مصاحبه خودم،گفتگوي اختصاصي اي با ايشان براي روزنامه «مردم‌سالاري» داشته باشم که موافقت کرد. قرارمان شد پنجشنبه ساعت يک ونيم، جائي حوالي خيابان سروستان.

از در که وارد مي‌شوي، انگار قدم به کوچه پس کوچه‌هاي تاريخ سينماي ايران گذاشته اي .عکس‌هاي قاب گرفته روي ديوارها،تو را ياد فيلمهائي مي‌اندازد از گذشته‌هاي دور و نزديک .چهره‌هائي که وقتي بچه بودي،برايت فقط تصوير بازيگران مورد علاقه ات بودند و حالا همکارانت محسوب مي‌شوند و چيزي که اين خاطره بازي‌ها را تکميل مي‌کند،شنيدن صداي گرم و آشناي مرديست که آنجا، ميان همه آن تصاوير نشسته است و به تو با خوشروئي و احترام خوشامد مي‌گويد. مردي که معلم است ...

****

تا جايي که من در جريان هستم کار جديدي که اين روزها در دست داريد پروژه ساخت «کوروش کبير» است. چرا سراغ اين شخصيت رفتيد؟

اقدام به ساخت فيلم کوروش کبير برگرفته از علاقه شخصي خود من است و اين پروژه کاري سفارشي نيست. به نظرم اين علاقه در هر ايراني وجود دارد.ما همگي کمابيش با پرسوناي کوروش و داستان شکل‌گيري تمدن هخامنشي آشنا هستيم. داستاني افسانه‌اي، تاريخي، اسطوره اي. اين فيلم از نظر من ارجح ترين فيلمي است که بايد ساخته شود. اين فيلم راجع به يک فرآيند سلطنتي نيست. راجع به يک شخص و تفکر برگزيده است. تفکري که دو هزار و پانصد سال پيش توانسته امپراطوري بزرگي فراتر ازمرزهاي ايران کنوني به وجود آورد و در کمال عدالت آن سرزمين پهناور را اداره کند.

من طي يک اقدام فردي تصميم به تهيه اين فيلم گرفتم و با«مسعود جعفري جوزاني» براي ساخت آن صحبت کردم و متوجه شدم او نيز از کودکي علاقمند به اين شخصيت تاريخي بوده است. منابع زيادي را جستجو کرديم و نهايتن رسيديم به فيلمنامه اي صد و بيست صفحه اي که جلد اول اين سناريوي بزرگ است.

نگارش فيلمنامه به عهده چه کسي بوده؟

همانطور که اشاره کردم،آقاي جوزاني فيلم را نوشته‌اند. بايد بگويم فيلمنامه در اشل قهرماني اسطوره اي فيلمنامه بسيار خوب و موفقي شده است.

لزوم ساخت اين فيلم را در چه چيزي مي‌بينيد؟

ساخته شدن اين فيلم قطعن راي همه مردم ايران امريست دوست داشتني و کاملن ضروري. چون با گدشته خود آشنا مي‌شوند. اين گذشته نه در کاخها که در فرامين و نظريات صالحانه و بشر دوستانه کوروش يافت مي‌شود.

در حال حاضر در چه مرحله اي از ساخت اين فيلم قرار داريد؟

درخواست پروانه ساخت اين فيلم را به طور رسمي يک سال هست که من به وزارت ارشاد ارائه کرده ام. از همان ابتدا تصورمن بر اين بود که بسياري از مسئولين ارگان‌هايي که به نوعي علاقمند به تاريخ و تمدن ايراني باشند براي کمک به تسريع ساخت اين پروژه با من تماس خواهند گرفت. اما تا اين لحظه من نه تنها تماسي از جايي نداشتم بلکه مسئولين هم موافقت خود را با ساخت اين فيلم اعلام نکرده اند. در واقع نه مخالفتي کرده اند ونه موافقتي.

فيلم زماني که به مرحله ساخت رسيد، قرار است کوروش کبير ما چه کسي باشد؟

فيلم‌هايي از اين دست با حجم بالايي از کاراکترها رو به رو هستند. من تقريبن براي همه نقش‌ها از ميان هنرپيشه‌هاي ايراني کسي را مد نظر گرفته‌ام. به غير از نقش کوروش که به دلايل فيزيکي و چهره و خصائص ديگر ما به ازاي ايراني اش را فعلن در ميان هنرپيشه‌هاي وطني سراغ ندارم. از طرفي فکر مي‌کنم چون اين فيلم قرار است در ابعاد بين‌المللي و بازار جهاني توليد شود شايد بهتر باشد که اين نقش را يکي از هنرپيشه‌هاي مشهور جهاني بازي کند.

چرا ما همچنان شاهد افت فروش فيلمها در سينماهاي کشور هستيم و به رغم اجراي طرح افطار تا سحر و نيم بها شدن بليت‌ها در بعضي ساعات، اين طرح تقريبن با شکست رو به رو شده است؟

سينما رفتن در ساليان اخير ما تبديل به يک امر غير ضروري شده است. بنابر اين با ترفندهاي مختلف نمي‌توان مردم را وادار به آشتي با سينما کرد. سازوکار صنعت نمايش فيلم در ايران رو به زوال است. اين که فيلم يک کالاي فرهنگي است براي مردم ساخته مي‌شود و بايد به آنها عرضه شود تا به فروش برسد در جامعه امروز ما از بين رفته است. موج توليدات و سفارشات دولتي، سقوط بخش خصوصي، بحران‌هاي فرهنگي و اقتصادي و عدم پشتيباني و نظارت بر سينما به عنوان يک امر فرهنگي باعث قهر جدي مخاطب از سينماي امروز ما شده است و اين قهر جدي تر هم خواهد شد.

به نظر شما عدم اکران فيلمهاي جديد يا اساساُ توليد فيلم‌هايي که در اصطلاح بايد حرفي براي گفتن داشته باشند که ندارند از عمده ترين دلايل کاهش محبوبيت سينما ميان مردم ما نيست؟

در يک سال گذشته شوراي صنفي نمايشي عملکرد ضعيفي داشته است. نهادهاي مسئول در حوزه نظارتي هم به وظايف خودشان عمل نکرده اند. به طور مثال فيلمهايي که پروانه نمايش مي‌گيرند با مشکلات بسياري رو به رو مي‌شوند. بعضي از شهرها به طور خودجوش تصميم مي‌گيرند آن فيلم را نمايش دهند و بعضي ديگر نه! در تلويزيون همان فيلم پخش مي‌شود اما با ده دقيقه سانسور. همان فيلم وارد شبکه نمايش خانگي مي‌شود با بيست دقيقه سانسور! يعني ما با يک اغتشاش کامل فکري و فرهنگي در سطح کلان و مديريتي رو به رو هستيم که باعث بروز بحران در بخش اکران فيلمها و در نهايت رکود صنعت سينما شده است. در اين ميان ممکن است چند فيلم خوب هم توليد شده باشد که حرفي هم براي گفتن داشته باشند اما در ميان اين آشفتگي‌ها طبيعتا گم خواهند شد. تا زماني که اين سياست‌ها عوض نشوند اين بحران باقي خواهد ماند.

بحراني که از آن حرف مي‌زنيد تنها در بخش اکران فيلمهاست؟

نه اين بحران چند وجهيست. اين گله گذاري‌ها در کل فضاي منفي پيرامون سينماي امروز ما به وجود آورده است.

دليل قهر مردم با سينما را نشات گرفته از خود سينما و حواشي آن مي‌دانيد؟

شما درمديريت سينما شاهد عدم هماهنگي هستيد. سينما تبديل شده به محل منازعه. در حاليکه سينما رسالتش آرام کردن و محل پيشنهاد بودن است. سينما نمي‌تواند خودش بحران زده باشد و اين بحران را به تماشاگرش انتقال ندهد. سينماي حال حاضر ما مثل موجوديست که توانايي‌هاي بسياري دارد اما اين تواناييها در حال هرز رفتن است. سينماي ما به انکار خودش رسيده. مثل بچه باهوشيست که دارد خنگ بازي در مي آورد! اين سينما حرفها و دردهاي اجتماعي مردم را بازگو نمي‌کند. مردم ما خودشان را در آينه اين سينما نمي‌بينند. مردم ما حتي با اين سينما سرگرم هم نمي‌شوند. بلاخره سينما جداي از کارکردهاي ديگرش وظيفه سرگرم کردن و لذت بخش بودن را در عين دادن درس‌ها و پيشنهاداتي براي يک زندگي بهتربر عهده دارد. سينما به عنوان يک رسانه قوي تفکرات مردم ما را منعکس نمي‌کند. مردم نيازها و احتياجاتشان را با اين سينما نمي‌توانند مرتفع کنند. به همين دليل هم کالاي جايگزينش را پيدا مي‌کنند. مثل همين شبکه‌هاي ماهواره اي... به زور هم نمي‌توان جلويشان را گرفت يا کالاي فرهنگي مورد قبول و نظر خود را به آن‌ها تحميل کرد. سينما امروزه در جهان معنا و کارکرد ديگري پيدا کرده است. سينما آموزگار تفکر است. سينما جريان ساز است. فيلم‌هايي که در سطح جهاني توليد مي‌شوند جريان فلسفي جهان را تغيير مي‌دهند. تلويزيون هم از اين قضيه مستثني نيست. در جامعه جهاني و با پيشرفت‌هاي تکنولوژي شما مي‌توانيد با اتصال يک کابل و ورود به دنياي تمام نشدني و جادويي اينترنت، شبکه‌هاي بين المللي مورد علاقه خود را تماشا کنيد. يا حتي برنامه‌هاي تلويزيوني مورد علاقه خود را بر روي گوشي تلفن همراهتان ببينيد. پديده شگفت انگيزي که اين روزها به وجود آمده «مونتاژ مردمي» است. يعني مردم از کل يک برنامه تلويزيوني فرض کنيد سه ساعته بخشهايي را جدا کرده بهم دوباره وصل مي‌کنند و تنها لحظه‌هايي را مي‌بينند که خودشان دوست دارند. آن را در شبکه‌هاي اجتماعي و دنياي اينترنت براي هم به نمايش مي‌گذارند. سرعت جابه جايي اطلاعات به شکل عجيبي بالا رفته است. اگر يک شب اخبار جهان را دنبال نکنيد به اندازه يک سال از دنياي اطلاعات عقب مي‌مانيد. ما در جهاني زندگي مي‌کنيم که اين همه تغيير و پيشرفت و انفجار اطلاعات داشته است اما در خانه ما هنوز دارد روي يک پاشنه مي‌چرخد! نمي‌شود که. مسئولين و فيلمسازان نمي‌توانند به ذائقه مردم توجهي نکنند و به مردم خوراک مورد علاقه‌شان را ندهند و انتظار داشته باشند که مردم همچنان به ديدن فيلمها بروند! اين بحران‌هاست که باعث قهر و ريزش تماشاگر شده است و موقعيتي به وجود آمده که به نظر من تلخ‌ترين موقعيت سينماي ما بعد از انقلاب است.

ريشه اين بحران‌ها را شما در چه چيزهايي مي‌بينيد؟

عدم توجه به گسترش خصوصي سازي در سينما اين ساز و کار را رو به نابودي برده است. در گذشته ما سينمايي داشتيم بهره مند از کمک‌هاي دولتي (که‌امريست کاملن طبيعي) اما سينماي امروز ما تبديل شده به سينمايي کاملن دولتي. با توجه به اينکه دسترسي مخاطب به تکنولوژي و سينماي خانگي رو به فزوني است و سالن‌هاي سينما در ايران محقرتر از گذشته شده اند. سالن‌هاي مدرن و جديد ساخته نمي‌شوند. از همه اين‌ها گذشته تفرقه‌اي که اين روزها گريبان خانواده سينما را گرفته است همه و همه بحران‌هايي است که ريشه در گذشته‌هاي دور دارد و کم کم تبديل به گره‌هاي کوري شده اند. برايتان مثالي مي‌آورم: زماني که ما بچه بوديم يک مدل کتاني وجود داشت که به «کتاني چيني» معروف بود. کفش‌هاي خوب و راحتي بود اما بند‌هاي سختي داشت! يعني وقتي بندها را گره مي‌زدي باز کردنش خيلي مشکل بود. اين مي‌شد که ما هي گره روي گره مي‌زديم و گاهي براي باز کردن آن گره‌هاي کور مجبور بوديم کلن بند‌ها را ببريم! حالا اوضاع سينماي ما بي شباهت به همان بند‌هاي کتاني چيني نيست! اين قدر گره روي گره خورده است که ريشه و منبع اصلي آن را نمي‌توان شناسايي و در نهايت باز گشايي کرد. پس بحران سينماي ما نتيجه بحران‌هاي منفصل از گذشته و بحران‌هاي جديدتر هستند. حالا شما فکر کنيد که بحران عدم مشروعيت سينما بعد از اين همه سال هنوز درکشور وجود دارد. سينما هنوز ميان برخي جريان‌هاي فکري در ايران مشروعيت ندارد. هنوز بعضي سينما را جنگولک بازي يا مطربي و در نهايت امري نامشروع و باطل مي‌دانند و در نهايت عدم مديريت صحيح اين فضاها به بحران‌هاي سينمايي دامن مي‌زنند.

اما من معتقدم که همه اين بحران‌ها و مشکلات تنها به گردن سينما نيست . در گذشته فيلمسازان مستقل گاهي با کمک و بهره از کمک‌هاي دولتي و بعضي نهادها فيلم مي‌ساختند و اگر اين نهاد‌ها کمک مالي به فيلمساز نمي‌کردند لا اقل برايش اشکال تراشي هم نمي‌کردند. اما امروزه نه تنها به فيلمساز مستقل کمک مالي نمي‌شود بلکه سنگهاي بزرگي هم سر راه ساختن فيلمش قرار مي‌دهند. در حال حاضر بيشتر فيلمسازان دولتي مشغول به کار هستند و فيلمسازان مستقل خانه نشين شده اند. تازه خيل عظيمي از جوان‌ها و علاقمندان و مستعدان هم به طور کامل پشت درهاي بسته مانده اند....

بله! اين نتيجه چيزهايي است که از ابتداي امر درست آغاز نشده اند و در واقع نيمه کاره رها شده اند. تعاريف در طول سالها دچار دگرگوني‌هايي شده است. جامعه درگير تناقضاتي است. چه در بخش سياست و چه در حوزه اقتصاد. بحران‌هاي جهاني هم در کنار اين‌ها هست. مي‌خواهم بگويم اين يک اتفاق کلي است و اينگونه نيست که مقصر يک شخص يا نهاد خاص باشد. بعضي‌ها مي‌خواهند مشکلاتشان را تنها گردن يک نفر بياندازند. عده اي مي‌گويند تقصير معاونت سينمايي است. يا مقصر اداره نظارت است يا فارابي مشکل تراشي مي‌کند... نه از نقطه نظر من همه اينها و خود خانواده سينما به طور اخص به يک اندازه مقصرند.

راهکار‌هاي رهايي از اين بحران چيست؟

بايد اين بحران را مديريت کرد اين مديريت تنها شامل حوزه سينما نمي‌شود. تمام صنايع فرهنگي ما به اين مديريت بحران نيازمند هستند. مثل مطبوعات يا تئاتر و.... اما چون سينما فرآيند اقتصادي کلان تري محسوب مي‌شود و يک توليد صنعتي هم هست. پس بايد سرمايه گذاري بيشتري در اين صنعت صورت بگيرد. شما براي توليد يک فيلم سينمايي نيازمند بودجه اي در حدود يک ميليارد يا پانصد ميليون تومان هستيد اما براي چاپ و انتشار يک کتاب يا راه اندازي صنعت مطبوعات به مبالغي بسيار کمتر از اين‌ها نيازمند خواهيد بود. سينما نيازمندي‌هاي بيشتري در امر سرمايه‌گذاري و فکري دارد. مسلمن با نويسنده اي که تنها در خانه اش نشسته و مي‌نويسد فرق مي‌کند. سينما يک فرآيند کارگاهي صنعتي است. حالا کسي که قرار است کار مديريت بحران را انجام دهد بايد بحران‌ها را شناسايي کند و با صبر يک يک اين گره‌ها را باز کند. بايد کارهاي ايجابي انجام دهد مثل سالن سازي يا بالا بردن زير ساختهاي صنعتي سينما، به وجود آوردن آزادي عمل براي فيلمسازان. چون «زمين شور سنبل برنيارد» شما نمي‌توانيد در يک موقعيت بحران زده ذهني و مالي شاهد گشايش فکري و بروز خلاقيت باشيد. همه اين‌ها باعث تصلب شرائين شده است به قول پزشکان!!! همه رگهاي قلب اين بيمار(سينما) دچار بستگي شده اند. حالا بايد ديد با اين همه بيماري که سينما دچارش شده چه پزشکي بايد اين بيماريها را تشخيص دهد و کدام جراح حاذقي او را عمل کند؟!

مسائل سينما در سطح کلان گير کرده است. تغيير مديريتي که دريک سال گذشته در سينما به وجود آمد، قصد داشت تحول ساختاري در کل بدنه سينما ايجاد کند اما توفيق پيدا نکرد. نه تنها ساختار گذشته را تخريب کرد بلکه ساختار جديدي هم به وجود نياورد. يعني تغييري شبيه به نوعي انقلاب در سينما اما انقلابي که نتواند حکومت درست و قانونمندي به وجود آورد. همه ارزشها تغيير کرد اما بدون تغيير در قوانين وايجاد يا اشاعه يک تفکر جديد در سينما. حالا هرج و مرجي در سينما به وجود آمده که گريبان اذهان را هم گرفته است. جامعه فرهنگي ما گوشهايش را از دست داده است. حالا فقط زبان دارد. احساس مي‌کند نيازي به شنيدن حرفهاي ديگران ندارد. دچار تصور غلطي شده که خودش همه چيز را مي‌داند و تنها ديدگاه و نظر اوست که درست است. جامعه فرهنگي ما توطئه نگر شده است. هيچ کس هم قدمي براي رفع اين سوءتفاهمات بر نمي‌دارد و فضايي ايجاد نمي‌کند. چه سينماگران و چه مديران سياسي کشور. گاهي تعابيري درباره سينما از بعضي سياست مداران مي‌شنوم که خنده ام مي‌گيرد. اينکه در همه چيز مي‌خواهند سينما را مقصر جلوه دهند.

به تعبيري ديواري کوتاهتر از ديوار سينما پيدا نمي‌کنند؟!!!

بله تقريبن هر اتفاقي را به نوعي به سينما نسبت مي‌دهند. شما فکر کنيد که حتي بحران اخلاقي در جامعه را مي‌خواهند گردن سينما بيندازند. در حالي که همين عمل سينما رفتن مثل انجام يک مناسک عبادي و يک آئين جمعي مي‌باشد. امام خميني جمله اي دارند که جمله ايست بسيار هوشمندانه: «سينما يکي از مظاهر تمدن است» . يعني کشوري که سينما نداشته باشد متمدن نيست! اما متاسفانه امروز مي‌بينيم که انگار همه به اين نتيجه رسيده اند که سينما نداشته باشيم خيلي بهتر است!!! اما کسي به اين توجه نمي‌کند که سينما مي‌تواند نشاندهنده تمدن ما باشد. تمدني که نمي‌تواند درباره خودش فيلم بسازد تمدن رو به اضمحلاليست. در دنيا چيزي راجع به تمدن کشورهاي عربي همسايه مي‌شنويم؟ خير. چون کشورهاي عربي حوزه خليج فارس با اينکه بسيار هم ثروتمند هستند اما تمدن ندارند چرا که صنعتي به اسم سينما ندارند. صحبت از تمدن اسلامي مي‌شود اما تمدن اسلامي فقط مختص به اعراب نيست اتفاقن بخش بزرگي از آن متعلق به ايران است. و جالب است که تمدن ايران را در جهان مي‌شناسند. چرا؟ چون سينما و فيلمسازان ما را مي‌شناسند. شايد اندک باشند و انگشت شمار اما هستند و موجوديت دارند. شايد چون سينما پديده ايست که هيچ مدافعي در حال حاضر ندارد اينگونه مسائل هم نمود پيدا مي‌کنند.

به نظر شما چرا اينقدر سينما بي دفاع شده است؟

سينماي ما در ساليان پيش اينگونه نبود. سينماي ما حتي بر بخشهاي ديگر هم تاثير گذار بود. سينماي ما از درون دچار پوسيدگي شده.که بخشيش از مداخله بي حد سياست در کار سينما نشات گرفته است. سينما عزت نفس و آن دليري لازم که بايد براي دفاع از خودش داشته باشد را از دست داده است. «ز آب خرد ماهي خرد خيزد» يعني اين آب روان به يک جوي تبديل شده است و طبيعتن در اين جوي غير از ماهي‌هاي کوچک موجود ديگري زندگي نمي‌کند. جوي که نمي‌تواند محل زيست يک نهنگ باشد؟!!!

من به عنوان يک بازيگر جوان و تازه کار گله اي دارم از خانواده سينما. انگار اين خانواده فقط دوست دارند با خودشان معاشرت کنند و غريبه‌ها يا تازه واردين را در جمع خودشان راه نمي‌دهند. چرا اين اتفاق افتاده؟

وقتي هيچ چيز سر جاي خودش نباشد و فرآيند کلي غلط باشد استعدادها راه خودشان را گم مي‌کنند يا حتي تغيير مسير مي‌دهند. وقتي جنس‌هاي بنجول و ارزان قيمت کل بازار را پر کنند. جنسهاي اصيل نمي‌توانند جايگاهي در بازار پيدا کرده و به طور کلي خريدارشان را از دست مي‌دهند. يا اگر در جامعه اي اغتشاش و درگيري به وجود آيد افراد اصيل و نجيب که به ميدان نمي‌آيند. ترجيح مي‌دهند در خانه‌هايشان بنشينند و ميدان را به قداره کش‌ها وهوچي گر‌ها بسپارند. اينها که گفتم شکل کلي از سينماي امروز ماست. اگر بستر‌سازي درست باشد. مهره‌ها هم در جاي درست خودشان قرار خواهند گرفت.

کلام آخر ... آينده سينماي ايران را چگونه ارزيابي مي‌کنيد؟

من به سبب نيروهايي که در سينماي ايران سراغ دارم ايمان دارم که سينماي ما هرگز نابود نخواهد شد اگر نتوانيم بحران حال حاضر سينما را مديريت وساماندهي کنيم. ما هم مثل خيلي از کشورهاي ديگر به مصرف کنندگان هنري تبديل خواهيم شد.

اگر به فکر گسترش مرزهاي اين سينما و جهاني شدنش نباشيم اين هنر اصيل و ارزشمند تبديل به يک هنر بومي سطح پايين وصنعتي خانگي خواهد شد.

فولاد ایرانیان
آموزشگاه آرایشگری سرای نمونه
نظرات بینندگان
انتشار یافته: ۴
در انتظار بررسی: ۱
غیر قابل انتشار: ۱
بی بی
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۱:۰۵ - ۱۳۹۱/۰۵/۱۶
3
17
اگر ساخته بشه و به سینما بیاد، من بعد از پانزده سال به سینما خواهم رفت. البته به شرطی که دولتی ساخته نشود.
مردپارسی
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۲:۱۲ - ۱۳۹۱/۰۵/۱۶
3
12
درودبرتو
موفق باشید
ناشناس
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۴:۲۳ - ۱۳۹۱/۰۵/۱۶
15
1
حتما خود علی معلم در نقش کوروش کبیر خواهد بود.
کمال
|
IRAN, ISLAMIC REPUBLIC OF
|
۱۷:۳۱ - ۱۳۹۱/۰۵/۱۶
1
4
نویسنده این گزارش یا خیلی بیسواد بوده و یا خیلی عجله داشته . تقریباً نه تقریبن . ضمناً نه ضمنن ، قطعاً نه قطعن ، کاملاً نه کاملن .
روزنامه نگاران بو خبرنگاران اید دقت کنند که طبق دستور فرهنگستان زبان و ادب فارسی بنویسند نه اینکه برای خودشان مجعولات اختراع کنند .
نظرات بینندگان