یادداشتهای اسدالله علم: امشب در کاخ والاحضرت اشرف سر شام بودم، نخست وزیر هم بود. شاهنشاه درباره اعلامیه ایران، مطلب را به او فرمودند. عجب نخست وزیری! در دلم خیلی خندیدم.
یادداشتهای اسدالله علم: امروز با آن که به من شخصاً بد نگذشت، ولی روز بسیار بدی بود. ساعت ۶ صبح تلفن اتاق خوابم زنگ زد و [ولادیمیر يروفى يف]، سفير شوروی مرا از خواب بیدار کرد. خیلی ناراحت و متوحش شدم. گفت کار فوری دارم باید حضور شاهنشاه شرفیاب بشوم. گفتم در این ساعت که ممکن نیست مگر آن که بخواهید حالت جنگ بین دو کشور اعلام کنید، آن وقت مطلب دیگری ست. گفت موضوع بین المللی ست. گفتم بیایید مرا ببینید. گفت نمی شود، باید فوراً شاهنشاه را زیارت کنم.