پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) : دفترش خيابان سميه،
تقاطع حافظ و در ساختمان حوزه هنري قرار دارد. مسوول صندوق رفاه و تعاون
اين ساختمان يكي از نامآشنايان فوتبال و يكي از 10 كاپيتان برتر تاريخ
فوتبال كشور است. مردي كه به اخلاق و منش اهميت ويژهيي ميدهد. او جزيي از
مرداني است كه هم اخلاقگرا، هم صاحب تكنيك و هم مديري مقتدر در ميدان
بود. مردي مخلص و خالص، كه در بازي هرچه داشت، رو ميكرد و سعي ميكرد
«سرباز» مناسبي براي تيمملي باشد. اصغر حاجيلو، كه هنوز هم بازياش و
تعصبش زبانزد است، از نظر رفتار و گفتار و كردار، از الگوهاي سالهاي اخير
است كه همواره براي پيراهن باشگاه و تيمملي ارزش و احترامي خاص قائل بوده
است. ديوار اتاقش مملو از نقاشي وآثار هنري است. عكس ناصر حجازي را درون
گلداني پر از لاله نگه ميدارد تا هميشه جلوي چشمش باشد. عكس جوانياش در
ساحل دريا را به ما نشان ميدهد و حين تعجب، بريده روزنامهيي را كه عكس او
و افشين قطبي را چاپ كرده، بيرون ميآورد. عشق اين دو نفر عمر كمي دارد
اما عمق زيادي دارد.
پاي صحبت اصغر حاجيلو، سرپرست اسبق
تيم ملي و پيشكسوت فوتبال نشستيم كه مطمئنا خاطرات بيشتري براي گفتن
دارد... قطبي را يكي از صادقترين و باگذشتترين شخصيتها شناختم. در اين
مدت دو نفر از بازيكنان به قطبي خيانت كردند ولي او آنها را بخشيد. البته
بايد اينجا هم بگويم بيانصافترين فدراسيوني كه در اين دوران 40 ساله
ورزشيام ديدم، فدراسيون كفاشيان بود و هر چقدر حضور قطبي لذتبخش بود، در
رابطه با فدراسيون بايد بگويم سياهترين سالهاي كاريام همكاري با
فدراسيون كفاشيان بود
اين روزها كمتر از اصغر حاجيلو خبري منتشر ميشود، بهنظر ميرسد
بعد از جام ملتهاي آسيا گوشهگير و منزوي شديد و زياد دوست نداريد درباره
فوتبال حرف بزنيد.
درباره اين موضوع بايد بگويي كمتر حال ميگيريم چراكه امروزه اكثر
مصاحبهها تخريبي و در راستاي از بين بردن افراد انجام ميشود. هميشه دوست
داشتم كنار باشم. نه اينكه بيطرف باشم و بخواهم براي خودم جايگاه كسب كنم و
خنثي بمانم بلكه هميشه و در هر حالتي حرف خودم را زدهام و از مقام و منصب
افراد نترسيدم. فكر كنم هميشه خودم بودم نه چيزي كه ديگران خواستهاند.
الان بيشتر مصاحبهها بوي تنش ميدهد و زمان مناسبي براي حرف زدن نيست.
مثلا از الان بياييم در مورد مربي شروع به حرف زدن كنيم كه تازه كارش را با
تيم شروع كرده است. نقد مربياي كه دو الي سه ماه است كار خود را شروع
كرده، نميتواند منصفانه باشد و دور از اخلاق است. اينكه عدهيي با
دستهبندي و گروهبازي سعي در پيشبرد اهداف خود دارند اصلا درست نيست.
هيچوقت وابسته به كسي نبودم و وارد اين دستهها نشدم. سعي كردم تنها باشم،
مثل يك نماينده مستقل در مجلس عاري از هر گروه يا دستهيي يا حزبي...
از شما به عنوان يكي از افرادي كه به اخلاق در ورزش اهميت زيادي
ميداديد، ميخواهم بپرسم چه تعريفي در مورد اخلاق ورزشي داريد؟ چيزي كه
الان در جامعه ورزشي ما هم در سطح كلان و هم در سطح پايه بسيار كمياب شده
است.
امروزه خوب ماندن در اين جامعه بسيار مشكل است و بايد هنگام برخورد با
افراد مراقب ديالوگها و گفتار خودتان باشيد و اگر در سطح اول ورزش اين
مملكت باشيد، كارتان بسيار سخت است. بد بودن و بد شدن آسان است. تنها
ميتوان با يك لفظ نسبت به همه توهين كرد. تعريف از خوب بودن در ورزش به
نظر من بسته به قدمهايي است كه فرد برميدارد و بايد آنچنان اين قدم را
محكم بردارد كه اثرش بماند و اين اثر برميگردد به خانواده و سواد و تربيت
آن شخص و به نظر من، در ورزش حرمت پيشكسوتان بايد رعايت شود. من در جايي
شنيدم كه رعايت آبروي افراد از حرمت كعبه نيز بالاتر است و با اين حال اين
وضعيتي را كه ميبينم به راحتي به همديگر تهمت ميزنند و آبروي هم را
ميبرند، دلزده ميشوم. در اين ورزش، يك جوان با يك مصاحبه در هر
روزنامهيي به راحتي با آبروي يك پيشكسوت بازي ميكند و اين كار زشت تبديل
به يك اپيدمي شده است. حرمتها از بين رفته و متاسفانه در ورزش آنهايي كه
گستاخترند و جواب بزرگتر را ميدهند، پروايي ندارند از اينكه طرفشان در
چه مسند يا مرتبهيي است. با اين حال اين افراد در اين ورزش جايگاه دارند
اما اخلاقمداران و پيشكسوتان مهجور و خانهنشين شدند و حتي گروهي به خاطر
همين موضوع افسرده شدند و به سمت مواد مخدر و مشروبات الكلي گرايش پيدا
كردند.
چرا به سمت مواد مخدر و الكل كشيده شدند؟
اين افراد در قديم براي خود حرمت و شأن داشتند و حرفشان خريدار داشت نه
الان كه از عرش به فرش آمدهاند و بايد متاسف بود كه اهالي ورزش هم براي
آنها كاري نميكند. وقتي از جلد مجلات و توجه رسانهيي دور ميمانند و با
توجه به اينكه اكثرا «استطاعت» مالي هم ندارند، به گروهها و مكانهايي جذب
ميشوند كه كوچكترين ارتباطي با ورزش ندارند. جدا از اين موضوع، بعد از
اتمام دوره قهرماني و حرفهيي، تنها يادگاري اين عزيزان دردها و
مصدوميتهاي دوران ورزش است كه تا ابد با آنان همراه خواهد بود. من خودم
براي هميشه اين دو تا مچ پا را از دست دادهام؛ يا بايد مچ مصنوعي بخرم كه
اصلا «برايم ممكن نيست» يا اينكه تا هميشه با اين درد هولناك مدارا كنم. يك
كارمند بعد از 30 سال كار بازنشسته يا بازخريد ميشود ولي اين ورزشكاران
تنها يادگاري دوران ورزششان اين شكستگيها و مصدوميتهاي كهنه است...
شما يكي از دوستان بسيار نزديك دوران ناصر حجازي بوديد. مطمئنا خاطرات زيادي با او داشتيد.
يكي از بهترين دوران زندگيام حضور در كنار اين مرد نازنين بود. عكس ناصر
عزيزم هميشه داخل گلهاي لاله داخل اتاقم هست. 40 سال با حجازي بودم. بسيار
راستگو بود و عاشقانه مردم را دوست داشت. از نظر ظاهري خوشتيپترين مربي
ايران بود و از اين دوروييهاي فوتبال رنج بسياري برد و من هيچگاه
نميتوانم خاطرات خوبم را با حجازي فراموش كنم.
برسيم به دوران سرپرستي شما در تيم ملي با هدايت افشين قطبي؟ حتما رازهاي مگوي زيادي داريد كه جايي منتشر نكرديد...
اين دوران هم براي من پر از خاطرات خوب و خوش بود. اين را هم بگويم كه در
ابتدا افشين زياد موافق حضور من نبود چون از من شناختي نداشت و بعد از شش
ماه همكاري، لقبهايي كه افشين قطبي براي من گذاشت، جالب بود. او به من
ميگفت چسب عشق. اين دوستيها و مهربانيها يكسري از افراد را ناراحت
ميكرد. در مدت دو سال، قطبي را يكي از صادقترين و باگذشتترين شخصيتها
شناختم. در اين مدت دو نفر از بازيكنان به قطبي خيانت كردند ولي او آنها را
بخشيد. البته بايد اينجا هم بگويم بيانصافترين فدراسيوني كه در اين
دوران 40 ساله ورزشيام ديدم، فدراسيون كفاشيان بود و هر چقدر حضور قطبي
لذتبخش بود، در رابطه با فدراسيون بايد بگويم سياهترين سالهاي كاريام
همكاري با فدراسيون كفاشيان بود. ما كمترين امكانات را داشتيم و براي
نتيجهگيري كارمان را سخت ميكرد. محل اسكان ما اصلا جالب نبود و حتي
كمپهايي كه ميرفتيم را ايجنتها جور ميكردند. اردوي اتريش ما واقعا بد
بود. لباسهاي ما كه به ظاهر لگياي ايتاليا بود اما در ميدان منيريه توليد
ميشد. ما حتي لباس تمرين هم كم داشتيم. دو دست لباس به ما ميدادند كه يكي
را بايد بپوشيم و ديگري را بشوريم. بعدها افشين از ژاپن به من زنگ زد و
گفت: خيلي خوشحالم با وجود اينكه اينجا يك تيم باشگاهي است اما يك كمد لباس
و كفش در اختيار من گذاشتهاند. به نظر من قصه قطبي يك تراژدي محض بود كه
قشنگ نوشته شده بود برخلاف بقيه، مثل علي دايي، حجازي، امير قلعهنويي
و.... خارج از كشور، ايران را به نام علي دايي ميشناسند. اين نشان از
تاثير شخصيت علي دايي است. اگر از من بود، مجسمه علي دايي را به عنوان يكي
از مفاخر معاصر ميساختم. يك پسر ساده شهرستاني ميآيد افتخار ملي ما
ميشود. ما يك نفر را ميبريم به اوج و خودمان دوباره او را پايين ميكشيم.
شايعات زيادي پشتسر افشين قطبي بود كه ميخواست او را به خانوادههاي
پهلوي بچسباند در صورتي كه او از يك خانواده شيرازي ساده بود. ايشان الان
به ايران ممنوعالورود هستند به دليل بدهي مالياتي و اين چيزها باعث گريز
افراد ميشود. اين بدهيهاي مالياتي خودش معضل شده و انگار سريالي ساخته
شده است كه دامن مربيان فوتبالي مثل علي دايي و برانكو و قطبي را بگيرد و
كاملا هم هدفدار است. ما در اين فوتبال بدترين ديالوگها را داريم و اگر
همينطور پيش برود، فوتبال ما نابود ميشود. بر عكس اينكه ميگويند
دستهايي پشت پرده وجود دارد، به نظر من دستهايي است كه آشكارا به فوتبال
اين مرز و بوم خيانت ميكند؛ حضور افرادي نالايق كه باعث گلآلود شدن فضاي
فوتبال ميشوند تا بتوانند قزلآلاي خود را بگيرند. جالب است كه بيشترين
شادابي اين ورزش براي اين افراد ميشود.
سقف قراردادها را چطور ميبينيد و آيا به آن اعتقادي داريد؟
اين قيمتهايي كه مطرح ميشود، براي چند نفر بيشتر نيست اما شرايط حرفهيي
شامل همه ميشود. عمر حرفهيي براي بازيكنان كوتاه است اما صدمات ورزشي يك
عمر همراه آنان است. بيمه ندارند و گاهي در پي مصدوميتي مثل پارگي رباط
صليبي از خانواده خودشان هم طرد ميشوند. فوتباليستها مثل ياس هستند. زمان
كوتاهي ميهمان جامعه هستند و ديگر نميتوانند مثل افراد عادي زندگي كنند.
يك زماني تمام نگاهها به سوي آنها بود و حالا هيچ و آنها ميمانند و درد و
ضربه و تنهايي. اين پرده دوم زندگي بسيار دردناك است. در خارج، پمپ
بنزينها قيمتهاي متفاوتي دارند چون خدمات متفاوتي ارائه ميكنند. اين سقف
و داستانهاي مربوط به آن، كاري عبث و بيهوده است و بيشتر كار را خراب
ميكند. از شما يك سوال دارم؛ الان كسي جرات دارد بپرسد آقايان خودشان چقدر
درآمد دارند؟ يك نماينده مجلس آيا فقط با حقوق نمايندگي زندگي ميگذراند؟
به نظر شما بايد درآمد يك بازيكني كه صد متر را زير يازده ثانيه طي ميكند،
با بقيه يكسان باشد؟ متاسفانه اين ليگ و فدراسيون بيكارند و در مواقع
بيكاري، قوانين عجيب تصويب ميكنند. چون كار بلد نيستند و تخصص لازم را
ندارند. فقط با آبروي اشخاص بازي ميكنند. اگر يك فرد منشوري است و كار
خلافي انجام داده، بهطور كل كنارش بگذاريد نه اينكه يك سال بيرون گود باشد
و بعد دوباره بيايد و تيم بهتر بگيرد و همين طور جلو برود اما آن آدمهايي
كه خوب زندگي ميكنند هميشه در كنار گود هستند و مهجورند.
وضعيت استقلال را چطور ميبينيد؟ از مديريت گرفته تا بازيكنان ميتوانند موفق باشند؟
مدير استقلال فرد محبوبي است و سعي كرده بهترين امكانات را براي تيم فراهم
كند و دوستداشتني است چون هم ساده است و هم بمب به دست است. در مورد امسال
استقلال بايد بگويم يك جا اشتباه كردند و آن هم آوردن امير قلعهنويي در
كنار اين بازيكنان بزرگ است. به نظر من اگر امير را آورديد، بايد بازيكناني
جذب ميكرديد كه امير قلعهنويي آنها را بسازد و ستارههاي آينده را رو
كند. امير قلعهنويي مربي جوانگرا و ستارهساز و در يك كلام سازنده است.
امير بايد بازيكناني را جذب ميكرد كه آرزويشان استقلال است و حواشيشان كم
و گوش به فرمان امير قلعهنويي باشند. اين بازيكنان مستعد فقط افرادي مثل
قلعهنويي را ميخواهند تا به قول ما فوتباليها بتركند. اگر اين همه
بازيكن طراز اول را دست دكتر نوروزي هم بدهند تيم را قهرمان ميكند.
نميخواهم منكر تواناييهاي قلعهنويي شوم اما براي بازيكنسازي بهتر از
قلعهنويي سراغ داريد تا امثال برهاني و اكبرپور و.... را تحويل اين فوتبال
بدهد؟ به فجر سپاسي نگاه كنيد كه چطور با محمود ياوري يقه تيمهاي بزرگ را
ميگيرد. اين كار ماندني و ارزشمند است. الان در دو تيم بزرگ پايتخت
كلكسيون بازيكنان بزرگ داريم. اما چه فايده كه زير ساخت فراموشمان شده
است. در پرسپوليس آقاي مربي پرتغالي ژوزه مانوئل هم رزومه كارياش را يكسري
آوردهاند اما امير قلعهنويي نياز به اين كارها ندارد و بايد بازيكنان
فجر و سايپا و... زير نظرش باشند و فرصت بدهند تا صدها بازيكن مثل فرهاد
مجيدي بسازد. اما اين استقلال كهكشاني و پرستاره حاشيههايش نيز فراوان
است و فشار رواني و عصبي دوچنداني به امير قلعهنويي وارد ميكند. برايش
دعا ميكنم چون نشاندن بازيكن بزرگ بسيار سخت است.
فوتبال زمان شما و حالاي فوتبال ايران چقدر متفاوت شده؟ چه چيزي توجهتان را جلب كرده؟
اصلا تفاوت زمان ما با امروز فاصله روز و شب است. به قول فردوسيپور قياس معالفارق است. ما نسل سوختهايم.
تيم ملي را با مربيگري كيروش چطور ميبينيد؟
در مورد مسائل فني هيچكس به گرد پاي كيروش نميرسد. شهرت جهاني و كلاس
كار جهاني دارد اما شما اگر به بازي ما مقابل امارات در زمان كيروش و قطبي
يا دايي يا قلعهنويي نگاه كنيد، به راحتي ميفهميد كه ما بهتر نشدهايم
كه هيچ، پسرفت هم داشتهايم. حالا شايد اين تفكرات خاص او باشد كه ما با
اين شكل بازي به جام جهاني صعود كنيم و سپس دست به اقدامات اصلي بزند و
تفكرات خاص خودش را پياده سازد.
نظر شما درباره حضور دلالها در فوتبال ايران چيست؟
به نظر من اشتباه از مديران است كه با اين افراد ملاقات ميكنند و به آنها
بها ميدهند. البته حضور مدير برنامه براي بازيكنان خوب است به شرطي كه
مدير برنامه حقوقي بازيكن باشد و وكيلش باشد تا سر بازيكن كلاه نرود و اين
كار ايجنت يك كار پيوسته است نه يك كار مقطعي.
در مورد دخالت دولتيها و سياسيون در ورزش و استفاده ابزاري از موقعيت رسانهيي ورزش چه نظري داريد؟
ورود اين افراد به منظور مديريت در ورزش است و بسته به تفكر اين افراد از
مديريت است. كه به دو صورت است؛ يا از پايين به بالاست كه ميآيند از پايه
شروع ميكنند و به بالا ميروند مثل ذوبآهن و سپاهان يا اينكه از بالا به
پايين كه ميآيند با جذب بهترينها محبوب مردم ميشوند يا ميخواهند به جاي
قبليشان بازگردند يا جايگاه رفيعتري را مد نظر دارند. مديران صنعتي مثل
صفاييفراهاني، واعظ آشتياني يا فائقي وقتي آمدند قيامت كردند و راندمان
عملكردشان عالي بود و حضور سياسيها و صنعتيها در ورزش ما اگر خوب باشد و
وركشاپ نباشد، عالي ميشود و در آخر آرزوي سلامتي پيشكسوتان را دارم. در
دنيا بايد مانند اتومبيل نگاهمان به جلو باشد و اميدوارم به پيشكسوتان بيش
از پيش توجه شود. و اگر در گوشهيي از اين مملكت پيشكسوتي سختي ببيند، مسبب
اصلي آن، نفر اول ورزش اين كشور است.
دفترش خيابان سميه،
تقاطع حافظ و در ساختمان حوزه هنري قرار دارد. مسوول صندوق رفاه و تعاون
اين ساختمان يكي از نامآشنايان فوتبال و يكي از 10 كاپيتان برتر تاريخ
فوتبال كشور است. مردي كه به اخلاق و منش اهميت ويژهيي ميدهد. او جزيي از
مرداني است كه هم اخلاقگرا، هم صاحب تكنيك و هم مديري مقتدر در ميدان
بود. مردي مخلص و خالص، كه در بازي هرچه داشت، رو ميكرد و سعي ميكرد
«سرباز» مناسبي براي تيمملي باشد. اصغر حاجيلو، كه هنوز هم بازياش و
تعصبش زبانزد است، از نظر رفتار و گفتار و كردار، از الگوهاي سالهاي اخير
است كه همواره براي پيراهن باشگاه و تيمملي ارزش و احترامي خاص قائل بوده
است. ديوار اتاقش مملو از نقاشي وآثار هنري است. عكس ناصر حجازي را درون
گلداني پر از لاله نگه ميدارد تا هميشه جلوي چشمش باشد. عكس جوانياش در
ساحل دريا را به ما نشان ميدهد و حين تعجب، بريده روزنامهيي را كه عكس او
و افشين قطبي را چاپ كرده، بيرون ميآورد. عشق اين دو نفر عمر كمي دارد
اما عمق زيادي دارد.
پاي صحبت اصغر حاجيلو، سرپرست اسبق
تيم ملي و پيشكسوت فوتبال نشستيم كه مطمئنا خاطرات بيشتري براي گفتن
دارد... قطبي را يكي از صادقترين و باگذشتترين شخصيتها شناختم. در اين
مدت دو نفر از بازيكنان به قطبي خيانت كردند ولي او آنها را بخشيد. البته
بايد اينجا هم بگويم بيانصافترين فدراسيوني كه در اين دوران 40 ساله
ورزشيام ديدم، فدراسيون كفاشيان بود و هر چقدر حضور قطبي لذتبخش بود، در
رابطه با فدراسيون بايد بگويم سياهترين سالهاي كاريام همكاري با
فدراسيون كفاشيان بود
اين روزها كمتر از اصغر حاجيلو خبري منتشر ميشود، بهنظر ميرسد
بعد از جام ملتهاي آسيا گوشهگير و منزوي شديد و زياد دوست نداريد درباره
فوتبال حرف بزنيد.
درباره اين موضوع بايد بگويي كمتر حال ميگيريم چراكه امروزه اكثر
مصاحبهها تخريبي و در راستاي از بين بردن افراد انجام ميشود. هميشه دوست
داشتم كنار باشم. نه اينكه بيطرف باشم و بخواهم براي خودم جايگاه كسب كنم و
خنثي بمانم بلكه هميشه و در هر حالتي حرف خودم را زدهام و از مقام و منصب
افراد نترسيدم. فكر كنم هميشه خودم بودم نه چيزي كه ديگران خواستهاند.
الان بيشتر مصاحبهها بوي تنش ميدهد و زمان مناسبي براي حرف زدن نيست.
مثلا از الان بياييم در مورد مربي شروع به حرف زدن كنيم كه تازه كارش را با
تيم شروع كرده است. نقد مربياي كه دو الي سه ماه است كار خود را شروع
كرده، نميتواند منصفانه باشد و دور از اخلاق است. اينكه عدهيي با
دستهبندي و گروهبازي سعي در پيشبرد اهداف خود دارند اصلا درست نيست.
هيچوقت وابسته به كسي نبودم و وارد اين دستهها نشدم. سعي كردم تنها باشم،
مثل يك نماينده مستقل در مجلس عاري از هر گروه يا دستهيي يا حزبي...
از شما به عنوان يكي از افرادي كه به اخلاق در ورزش اهميت زيادي
ميداديد، ميخواهم بپرسم چه تعريفي در مورد اخلاق ورزشي داريد؟ چيزي كه
الان در جامعه ورزشي ما هم در سطح كلان و هم در سطح پايه بسيار كمياب شده
است.
امروزه خوب ماندن در اين جامعه بسيار مشكل است و بايد هنگام برخورد با
افراد مراقب ديالوگها و گفتار خودتان باشيد و اگر در سطح اول ورزش اين
مملكت باشيد، كارتان بسيار سخت است. بد بودن و بد شدن آسان است. تنها
ميتوان با يك لفظ نسبت به همه توهين كرد. تعريف از خوب بودن در ورزش به
نظر من بسته به قدمهايي است كه فرد برميدارد و بايد آنچنان اين قدم را
محكم بردارد كه اثرش بماند و اين اثر برميگردد به خانواده و سواد و تربيت
آن شخص و به نظر من، در ورزش حرمت پيشكسوتان بايد رعايت شود. من در جايي
شنيدم كه رعايت آبروي افراد از حرمت كعبه نيز بالاتر است و با اين حال اين
وضعيتي را كه ميبينم به راحتي به همديگر تهمت ميزنند و آبروي هم را
ميبرند، دلزده ميشوم. در اين ورزش، يك جوان با يك مصاحبه در هر
روزنامهيي به راحتي با آبروي يك پيشكسوت بازي ميكند و اين كار زشت تبديل
به يك اپيدمي شده است. حرمتها از بين رفته و متاسفانه در ورزش آنهايي كه
گستاخترند و جواب بزرگتر را ميدهند، پروايي ندارند از اينكه طرفشان در
چه مسند يا مرتبهيي است. با اين حال اين افراد در اين ورزش جايگاه دارند
اما اخلاقمداران و پيشكسوتان مهجور و خانهنشين شدند و حتي گروهي به خاطر
همين موضوع افسرده شدند و به سمت مواد مخدر و مشروبات الكلي گرايش پيدا
كردند.
چرا به سمت مواد مخدر و الكل كشيده شدند؟
اين افراد در قديم براي خود حرمت و شأن داشتند و حرفشان خريدار داشت نه
الان كه از عرش به فرش آمدهاند و بايد متاسف بود كه اهالي ورزش هم براي
آنها كاري نميكند. وقتي از جلد مجلات و توجه رسانهيي دور ميمانند و با
توجه به اينكه اكثرا «استطاعت» مالي هم ندارند، به گروهها و مكانهايي جذب
ميشوند كه كوچكترين ارتباطي با ورزش ندارند. جدا از اين موضوع، بعد از
اتمام دوره قهرماني و حرفهيي، تنها يادگاري اين عزيزان دردها و
مصدوميتهاي دوران ورزش است كه تا ابد با آنان همراه خواهد بود. من خودم
براي هميشه اين دو تا مچ پا را از دست دادهام؛ يا بايد مچ مصنوعي بخرم كه
اصلا «برايم ممكن نيست» يا اينكه تا هميشه با اين درد هولناك مدارا كنم. يك
كارمند بعد از 30 سال كار بازنشسته يا بازخريد ميشود ولي اين ورزشكاران
تنها يادگاري دوران ورزششان اين شكستگيها و مصدوميتهاي كهنه است...
شما يكي از دوستان بسيار نزديك دوران ناصر حجازي بوديد. مطمئنا خاطرات زيادي با او داشتيد.
يكي از بهترين دوران زندگيام حضور در كنار اين مرد نازنين بود. عكس ناصر
عزيزم هميشه داخل گلهاي لاله داخل اتاقم هست. 40 سال با حجازي بودم. بسيار
راستگو بود و عاشقانه مردم را دوست داشت. از نظر ظاهري خوشتيپترين مربي
ايران بود و از اين دوروييهاي فوتبال رنج بسياري برد و من هيچگاه
نميتوانم خاطرات خوبم را با حجازي فراموش كنم.
برسيم به دوران سرپرستي شما در تيم ملي با هدايت افشين قطبي؟ حتما رازهاي مگوي زيادي داريد كه جايي منتشر نكرديد...
اين دوران هم براي من پر از خاطرات خوب و خوش بود. اين را هم بگويم كه در
ابتدا افشين زياد موافق حضور من نبود چون از من شناختي نداشت و بعد از شش
ماه همكاري، لقبهايي كه افشين قطبي براي من گذاشت، جالب بود. او به من
ميگفت چسب عشق. اين دوستيها و مهربانيها يكسري از افراد را ناراحت
ميكرد. در مدت دو سال، قطبي را يكي از صادقترين و باگذشتترين شخصيتها
شناختم. در اين مدت دو نفر از بازيكنان به قطبي خيانت كردند ولي او آنها را
بخشيد. البته بايد اينجا هم بگويم بيانصافترين فدراسيوني كه در اين
دوران 40 ساله ورزشيام ديدم، فدراسيون كفاشيان بود و هر چقدر حضور قطبي
لذتبخش بود، در رابطه با فدراسيون بايد بگويم سياهترين سالهاي كاريام
همكاري با فدراسيون كفاشيان بود. ما كمترين امكانات را داشتيم و براي
نتيجهگيري كارمان را سخت ميكرد. محل اسكان ما اصلا جالب نبود و حتي
كمپهايي كه ميرفتيم را ايجنتها جور ميكردند. اردوي اتريش ما واقعا بد
بود. لباسهاي ما كه به ظاهر لگياي ايتاليا بود اما در ميدان منيريه توليد
ميشد. ما حتي لباس تمرين هم كم داشتيم. دو دست لباس به ما ميدادند كه يكي
را بايد بپوشيم و ديگري را بشوريم. بعدها افشين از ژاپن به من زنگ زد و
گفت: خيلي خوشحالم با وجود اينكه اينجا يك تيم باشگاهي است اما يك كمد لباس
و كفش در اختيار من گذاشتهاند. به نظر من قصه قطبي يك تراژدي محض بود كه
قشنگ نوشته شده بود برخلاف بقيه، مثل علي دايي، حجازي، امير قلعهنويي
و.... خارج از كشور، ايران را به نام علي دايي ميشناسند. اين نشان از
تاثير شخصيت علي دايي است. اگر از من بود، مجسمه علي دايي را به عنوان يكي
از مفاخر معاصر ميساختم. يك پسر ساده شهرستاني ميآيد افتخار ملي ما
ميشود. ما يك نفر را ميبريم به اوج و خودمان دوباره او را پايين ميكشيم.
شايعات زيادي پشتسر افشين قطبي بود كه ميخواست او را به خانوادههاي
پهلوي بچسباند در صورتي كه او از يك خانواده شيرازي ساده بود. ايشان الان
به ايران ممنوعالورود هستند به دليل بدهي مالياتي و اين چيزها باعث گريز
افراد ميشود. اين بدهيهاي مالياتي خودش معضل شده و انگار سريالي ساخته
شده است كه دامن مربيان فوتبالي مثل علي دايي و برانكو و قطبي را بگيرد و
كاملا هم هدفدار است. ما در اين فوتبال بدترين ديالوگها را داريم و اگر
همينطور پيش برود، فوتبال ما نابود ميشود. بر عكس اينكه ميگويند
دستهايي پشت پرده وجود دارد، به نظر من دستهايي است كه آشكارا به فوتبال
اين مرز و بوم خيانت ميكند؛ حضور افرادي نالايق كه باعث گلآلود شدن فضاي
فوتبال ميشوند تا بتوانند قزلآلاي خود را بگيرند. جالب است كه بيشترين
شادابي اين ورزش براي اين افراد ميشود.
سقف قراردادها را چطور ميبينيد و آيا به آن اعتقادي داريد؟
اين قيمتهايي كه مطرح ميشود، براي چند نفر بيشتر نيست اما شرايط حرفهيي
شامل همه ميشود. عمر حرفهيي براي بازيكنان كوتاه است اما صدمات ورزشي يك
عمر همراه آنان است. بيمه ندارند و گاهي در پي مصدوميتي مثل پارگي رباط
صليبي از خانواده خودشان هم طرد ميشوند. فوتباليستها مثل ياس هستند. زمان
كوتاهي ميهمان جامعه هستند و ديگر نميتوانند مثل افراد عادي زندگي كنند.
يك زماني تمام نگاهها به سوي آنها بود و حالا هيچ و آنها ميمانند و درد و
ضربه و تنهايي. اين پرده دوم زندگي بسيار دردناك است. در خارج، پمپ
بنزينها قيمتهاي متفاوتي دارند چون خدمات متفاوتي ارائه ميكنند. اين سقف
و داستانهاي مربوط به آن، كاري عبث و بيهوده است و بيشتر كار را خراب
ميكند. از شما يك سوال دارم؛ الان كسي جرات دارد بپرسد آقايان خودشان چقدر
درآمد دارند؟ يك نماينده مجلس آيا فقط با حقوق نمايندگي زندگي ميگذراند؟
به نظر شما بايد درآمد يك بازيكني كه صد متر را زير يازده ثانيه طي ميكند،
با بقيه يكسان باشد؟ متاسفانه اين ليگ و فدراسيون بيكارند و در مواقع
بيكاري، قوانين عجيب تصويب ميكنند. چون كار بلد نيستند و تخصص لازم را
ندارند. فقط با آبروي اشخاص بازي ميكنند. اگر يك فرد منشوري است و كار
خلافي انجام داده، بهطور كل كنارش بگذاريد نه اينكه يك سال بيرون گود باشد
و بعد دوباره بيايد و تيم بهتر بگيرد و همين طور جلو برود اما آن آدمهايي
كه خوب زندگي ميكنند هميشه در كنار گود هستند و مهجورند.
وضعيت استقلال را چطور ميبينيد؟ از مديريت گرفته تا بازيكنان ميتوانند موفق باشند؟
مدير استقلال فرد محبوبي است و سعي كرده بهترين امكانات را براي تيم فراهم
كند و دوستداشتني است چون هم ساده است و هم بمب به دست است. در مورد امسال
استقلال بايد بگويم يك جا اشتباه كردند و آن هم آوردن امير قلعهنويي در
كنار اين بازيكنان بزرگ است. به نظر من اگر امير را آورديد، بايد بازيكناني
جذب ميكرديد كه امير قلعهنويي آنها را بسازد و ستارههاي آينده را رو
كند. امير قلعهنويي مربي جوانگرا و ستارهساز و در يك كلام سازنده است.
امير بايد بازيكناني را جذب ميكرد كه آرزويشان استقلال است و حواشيشان كم
و گوش به فرمان امير قلعهنويي باشند. اين بازيكنان مستعد فقط افرادي مثل
قلعهنويي را ميخواهند تا به قول ما فوتباليها بتركند. اگر اين همه
بازيكن طراز اول را دست دكتر نوروزي هم بدهند تيم را قهرمان ميكند.
نميخواهم منكر تواناييهاي قلعهنويي شوم اما براي بازيكنسازي بهتر از
قلعهنويي سراغ داريد تا امثال برهاني و اكبرپور و.... را تحويل اين فوتبال
بدهد؟ به فجر سپاسي نگاه كنيد كه چطور با محمود ياوري يقه تيمهاي بزرگ را
ميگيرد. اين كار ماندني و ارزشمند است. الان در دو تيم بزرگ پايتخت
كلكسيون بازيكنان بزرگ داريم. اما چه فايده كه زير ساخت فراموشمان شده
است. در پرسپوليس آقاي مربي پرتغالي ژوزه مانوئل هم رزومه كارياش را يكسري
آوردهاند اما امير قلعهنويي نياز به اين كارها ندارد و بايد بازيكنان
فجر و سايپا و... زير نظرش باشند و فرصت بدهند تا صدها بازيكن مثل فرهاد
مجيدي بسازد. اما اين استقلال كهكشاني و پرستاره حاشيههايش نيز فراوان
است و فشار رواني و عصبي دوچنداني به امير قلعهنويي وارد ميكند. برايش
دعا ميكنم چون نشاندن بازيكن بزرگ بسيار سخت است.
فوتبال زمان شما و حالاي فوتبال ايران چقدر متفاوت شده؟ چه چيزي توجهتان را جلب كرده؟
اصلا تفاوت زمان ما با امروز فاصله روز و شب است. به قول فردوسيپور قياس معالفارق است. ما نسل سوختهايم.
تيم ملي را با مربيگري كيروش چطور ميبينيد؟
در مورد مسائل فني هيچكس به گرد پاي كيروش نميرسد. شهرت جهاني و كلاس
كار جهاني دارد اما شما اگر به بازي ما مقابل امارات در زمان كيروش و قطبي
يا دايي يا قلعهنويي نگاه كنيد، به راحتي ميفهميد كه ما بهتر نشدهايم
كه هيچ، پسرفت هم داشتهايم. حالا شايد اين تفكرات خاص او باشد كه ما با
اين شكل بازي به جام جهاني صعود كنيم و سپس دست به اقدامات اصلي بزند و
تفكرات خاص خودش را پياده سازد.
نظر شما درباره حضور دلالها در فوتبال ايران چيست؟
به نظر من اشتباه از مديران است كه با اين افراد ملاقات ميكنند و به آنها
بها ميدهند. البته حضور مدير برنامه براي بازيكنان خوب است به شرطي كه
مدير برنامه حقوقي بازيكن باشد و وكيلش باشد تا سر بازيكن كلاه نرود و اين
كار ايجنت يك كار پيوسته است نه يك كار مقطعي.
در مورد دخالت دولتيها و سياسيون در ورزش و استفاده ابزاري از موقعيت رسانهيي ورزش چه نظري داريد؟منبع: اعتماد