
«پدرم به من اجازه درس
خواندن در دبیرستان را نداد؛ اما به این سادگی تسلیم خواست پدر نشدم.
دارالفنون هم کلاسهای شبانه باز کرده بود که پنهان از پدر اسم نوشتم.
روزها کار؛ ساعت سازی، بعد سیمکشی برق، بعد چرمفروشی و از این قبیل... و
شبها درس. با در آمد یک سال کار مرتب، الباقی دبیرستان را تمام کردم. بعد
هم گاهگداری سیمکشیهای متفرقه. بردست «جواد»؛ یکی دیگر از شوهر خواهرهام
که این کاره بود. همین جوریها دبیرستان تمام شد و توشیح «دیپلمه» آمد زیر
برگه وجودم...»
اگرچه که آثار و داستانهایش از تلاطمهای زندگی او
بیبهره نبودهاند و به زندگی اش نزدیک بوده اند و شاید به خاطر همین است
که بعد از سالها هنوز سایه «جلال آل احمد» بر سر ادبیات ماست و هنوز هم در
کلاسهای داستان نویسی به علاقهمندان داستان نویسی، توصیه میکنند «مدیر
مدرسه» را بخوانند.برای آشنایی بیشتر با «جلال آل احمد» با «فیروز زنوزی
جلالی» به گفتگو نشستهایم، که میخوانید:
شاید
مهمترین دلیلی که باعث شده سایه «جلال» بعد از گذشت این همه سال هنوز بر
سر ادبیات ما باشد نثر اوست. درباره نثر این نویسنده توضیح دهید.
-
«جلال آل احمد» یکی از نویسندگانی است که در کشور ما صاحب سبک است. بعد از
این همه سال، هنوز خیلیها میخواهند مثل «جلال» باشند. مرحوم «گلابدرهای»
یکی از شاگردان «جلال» بود او یکی از افرادی بود که تلاش میکرد مثل «آل
احمد» بنویسد حالا تا چه اندازه موفق بوده مساله دیگری است. ولی اگر آثار
او را بخوانید میبینید در خیلی از آثارش میکوشد شبیه «آل احمد» بنویسد.
هنوز هم نویسندگان زیادی میکوشند خودشان را در نویسندگی به «جلال» برسانند
و آن عصبیت و آن قلم برنده را داشته باشند و این مسأله چیز کمی نیست. از
طرفی نثر «جلال آل احمد» نثری بسیار ویژه است که البته این نثر در زمانی که
در خدمت داستان قرار میگیرد متفاوت میشود با زمانی که نویسنده دست به
نوشتن خاطرات و سفرنامهها میزند. این همه سفرنامه حج چاپ شده ولی هیچ
کدام به «خسی در میقات» نمیرسد چون نثر «جلال» در این اثرش، بسیار خاص و
صریح است.
چه عاملی باعث میشود «جلال آل احمد» به سمت این نوع نثر کشش پیدا کند و البته خودش بنیانگذار این نثر باشد؟
-
اصولا سبک هر نویسندهای با خلقیات او تناسب دارد. شخصیت «جلال» شخصیتی
پرخاشگر و معترض به مسایل سیاسی و اجتماعی اطرافش است. زندگی او سراسر فراز
و نشیب و تلاطم بوده است. این نثر عصبی و پرخاشگر از خلقیات خود «جلال» بر
میخیزد. در حقیقت ما خلق و خوی هر نویسندهای را در اسلوب کار او
میتوانیم ببینیم. به هر حال قلم از روح نویسنده اش تراوش میکند. شخصیت
معترض، سیاسی و اجتماعی «جلال آل احمد» طبیعتاً نثر خاص او را میطلبد. او
آدمی است که اهل مماشات نبوده است. گاهی از خانواده اش دوری میکند و به
سمت حزب توده گرایش پیدا میکند و باز در مقابل آن حزب چه رفتاری از خودش
نشان میدهد و همه این تغییر و تحولات در آثاری که در آن دوره مینویسد،
خودش را نشان داده است. تلاطمهای خاص زندگی «جلال» نثر او را تند، تیز و
پرخاشگر کرده است و برای همین عصبیتی خاص را، در قلمش باشیوایی خاصی می
بینیم.
فراز و نشیبهای زندگی «جلال» علاوه بر اینکه نثر این نویسنده را خاص کرده بر روی مضامین داستانی اش هم تاثیر گذاشته است...
-
گذشته از نثر خاص «جلال» که نثر ویژه، دلچسب و معترض است درونمایه آثار و
نگاه او به موقعیتها هم بسیار ویژه است. در «نفرین زمین»، «مدیر مدرسه»،
«زن زیادی»، «سه تار» و بسیاری از آثارش میتوانید وضع سیاسی اجتماعی
نویسنده اش را در آن زمان ببینید. این مساله، نکته بسیار مهمی است. ممکن
است نویسندهای، قلم روانی داشته باشد اما باید ببینیم این قلم در خدمت چه
چیزی است. آیا مثل «صادق هدایت» به لایههای تاریک و تنگناهای تاریک روح
بشر میپردازد یا نگاه وسیع «جلال» را دارد. جهانی که «آل احمد» در داستان
هایش خلق میکند جهانی ویژه، خاص، درست و به قاعده است و از این بعد هم،
نویسندگی او قابل اهمیت است.
«جلال»
در داستان هایش، به مسایل جامعه واکنش نشان میدهد و هنر را برای هنر خلق
نمیکند، به نوعی ادبیات او در خدمت جامعه و مردمش است.
- تعریفی برای نویسنده وجود دارد که نویسنده باید آیینه زمان خودش باشد. چند نویسنده را میشناسید که آیینه زمان خودشان هستند.
بسیاری
از آثاری که نویسندگان مینویسند لامکان و لازمان هستند و اصلاً آینه زمان
خودشان نیستند. ولی آثار «جلال» آیینه زمان خودش است. مخاطب وقتی آثار او
را میخواند در جغرافیا و زمانی خاص قرار میگیرد و میتواند به عنوان یک
سند به آثار او نگاه کند. آثار «جلال» آیینه زمان خودش بود گرچه خیلیها را
خوش نمیآمد. او در آثارش به چیزهایی میپرداخت که خیلیها جرات و جسارت
نزدیک شدن به آن را نداشتند. این نویسنده صداقت داشت و از بن مایههایی در
آثارش استفاده میکرد که خودش تجربه کرده بود. برای همین در این آثار هم
بسیار موفق نشان میدهد.
«جلال»
ترجمههایی از نویسندگانی مثل «آندره ژید»، «آلبرکامو»، «داستایوسکی»
و...انجام داده است. این نویسندگان چقدر بر روی نویسندگی او تاثیر گذاشته
اند؟
- من گمان نمیکنم «جلال» از این نویسندگان تاثیرفکری گرفته
باشد.اما او به هر حال نقطه عطفها را میشناخته و سعی میکرده اینها را
به جامعه ما معرفی کند. ناگفته نماند وقتی مترجمی به سمت نویسنده خاصی
میرود گرایشهایی نسبت به او پیدا میکند که حاضر است اثر آن نویسنده را
از بین نویسندههای دیگر ترجمه کند. جهان بینی نویسندگانی مثل «کامو» و یا
«ژید» برای او جالب بوده که به سمت ترجمه آثار آنها گرایش پیدا کرده است.
اما اگر به آثار«جلال» توجه کنیم، میبینیم جهانی که او خلق میکند تناسبی
با جهان «آلبرکامو» ندارد.

