زبان شعر این دوره جز در سرودههای برخی از شاعران مانند خواجوی کرمانی، رو
به سقوط و تباهی گذاشت. این تباهی و کم مایگی هم در لفظ پیدا بود و هم در
ساخت و بافت کلام.
گسترش و عمومیت یافتن شعر و ادب در کوچه و بازار و در میان افراد
نافرهیخته، به این ناپختگی دامن میزد و زمینه را بیش از پیش برای تغییری
اساسی در سبک و شیوه شاعری آماده میکرد.
اگر حافظ به عنوان ستون اصلی شعر و شاعری این عصر، یکتنه به نجات زبان و
فرهنگ ایران بر نمیخاست، برای شعر و زبان فارسی سرنوشتی به مراتب بدتر از
این انتظار میرفت.
شعر حافظ آیینهای است از شرایط زمانه او که این شرایط را با به کارگیری
تواناییهای خود به شکلی هنرمندانه و قابل تأمل تصویر میکند. به عنوان
مثال وقتی میگوید:
«راستی خاتم فیروزۀ بواسحاقی خوش درخشید ولی دولت مستعجل بود»
صراحتاً به دورهای اشاره میکند که ابواسحاق اینجو در فارس حکمفرمایی
میکرد و در این زمان شیراز پناهگاه امنی برای شعرا و اهل علم بود و
ابواسحاق با آنان به احترام و نیکویی رفتار میکرد.
در عوض وقتی با دلگیری و اندوه می سراید:
«محتسب شیخ شد و فسق خود از یاد ببرد قصه ماست که بر هر سر بازار بماند»
نسبت به ریاکاری و عوام فریبی رایج در آن دوره اشاره می کند و به اعتقاد
بسیاری از حافظ شناسان او در این بیت با لحنی نیشدار و گزنده تلویحاً خطاب
به امیر مبارزالدین که بسیار متعصب و سختگیر بود، او را با کنایه و تمسخر
محتسب خوانده است.
حافظ از همه علوم قرآنی، از قرائت و تفسیر گرفته تا کلام و فلسفه و عرفان،
بهره داشت. حتی بسیاری از پژوهشگران بر این باورند که او شگرد شاعری و سبک
ویژه بیان خود را از قرآن کریم آموخته بود و در آگاهی از زیر و بم الفاظ و
معانی و مفاهیم از آن الهام می گرفت.
پس جای تعجب نیست اگر امروز می بینیم که در خانه هر ایرانی مسلمان در کنار
قرآن، دیوان حافظی هم وجود دارد و اگر همچنان که با قرآن استخاره می کنند
از دیوان حافظ هم فال می گیرند.
مهمترین دلیلی که ایرانیان میان این همه شاعر و عارف، دیوان حافظ را برای
تفأل برگزیده اند همین ارتباط او با قرآن است که به اعتقاد خیلی ها او به
سبب قرآنی که در سینه داشت بسیاری از اسرار الهی را می دانسته و می داند و
به همین علت به او لقب «لسان الغیب» را دادند. البته حافظ خودش چنین ادعایی
نداشت و در جایی نیز گفته:
«ز سر غیب کس آگاه نیست قصه مخوان کدام محرم دل ره در این حرم دارد»
بنابر نوشته ادوارد براون در کتاب مشهورش "تاریخ ادبی ایران" فال حافظ
نخستین بار ساعاتی پس از وفات خود او (که احتمالاً در سال 792ه.ق. اتفاق
افتاده) گرفته شد.
زیرا عده ای از مخالفانش که او را تکفیر می کردند، اجازه نمی دادند پیکر
حافظ در گورستان مصلای شیراز دفن شود، بحث میان آنان و طرفداران حافظ بالا
گرفت و تصمیم بر این شد که تفألی از میان غزل های خودش که در آن زمان هنوز
تدوین نشده بود، بزنند.
غزلی که از قرعه بیرون آمد، باعث شگفتی همگان شد و او را لایق داشتن لقب لسان الغیب دانستند:
کنون که میدمد از بوستان نسیم بهشت من و شراب فرحبخش و یار حورسرشت
وفا مجوی ز دشمن که پرتوی ندهد چو شمع صومعه افروزی از چراغ کنشت
مکن به نامه سیاهی ملامت من مست که آگهست که تقدیر بر سرش چه نوشت
قدم دریغ مدار از جنازه حافظ که گرچه غرق گناهست می رود به بهشت
شاید این ماجرا اندکی غیر واقعی به نظر برسد و همانطور که در ابتدا گفته
شد چون هیچ زندگینامه محققانه ای درباره حافظ وجود ندارد، راه برای همه نوع
داستانسرایی باز است و به قول خود خواجه «چون ندیدند حقیقت ره افسانه
زدند» اما همه اینها نشان از آن دارد که مقام و مرتبه حافظ در میان اهل دل
با هیچ کس قابل مقایسه نیست.
سیمین دخت گودرزی
منابع:
- تاریخ ادبیات ایران، دکتر ذبیح الله صفا
- تاریخ ادبی ایران، ادوارد براون، ترجمه علی پاشا صالح
- از کوچه رندان، دکتر عبدالحسین زرین کوب
- دیوان حافظ، محمد قزوینی و دکتر قاسم غنی


