کد خبر: ۹۰۰۹۴
تاریخ انتشار: ۴۸ : ۱۰ - ۱۳ دی ۱۳۹۱

کاش اینگونه نباشیم!

پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
مرتضی روحانی در نشریه «پنجره» نوشت:

پدرم نوشته بود: وصیت می کنم اگر به شهادت رسیدم زیر پوشش بنیاد شهید نرید و کل بر نظام و باری بر دوش آن نباشید. این انقلاب کار زیاد دارد .

سال هفتاد و پنج بود. تقریباً چهار سال بعد شهادت بابا. زنگ خانه مان را زدند. اف اف را برداشتم. گفت: منزل جانباز روحانی ؟ من متعجب شده بودم. مامانم از نگاهم خواند . گفت کیه؟

گفتم : میگه منزل جانباز روحانی؟

مادرم اف اف را گرفت و گفت: بله؟

منزل جانباز روحانی ؟

بله شما؟

از بنیاد جانبازان برای دیدن جانباز آمدیم!!

مادرم گفت چند لحظه صبر کنید. رفت و چادر سر کرد و اگر اشتباه نکنم یک کارد از توی آشپزخانه برداشت . به من هم گفت بیا.

رفتیم جلوی در. لای در را مادر باز کرد . گفت بله؟

گفتند از بنیاد جانبازان آمدیم برای دیدن جانباز !!

مامان گفت: میشه کارتتون را ببینم؟

دو نفر هر دو کارت شناسایی شان را در آوردند. مامان یک نگاهی به من کرد و رو کرد بهشون و گفت:  "متأسفم که توی این چهار سال حتی وقت نکردید روی پرونده اش بزنید باطل شد." و آمدیم داخل.
نظرات بینندگان