حجت الاسلام رسول جعفریان در یادداشت کوتاهی نوشت:
داستان مرتضوی، داستان بهمنی، داستان خاوری، داستان سه
هزار میلیارد تومان، داستان بدهکاران بانکی، داستان کهریزیک و شیرین تر از
همه سریال دلار و سکه... اگر به درد هیچ چیزی نمی خورد به درد سرگرمی مردم
که می خورد؟
کمترین دلیلش آن که به هیچ کجا نمی رسد و مثل قصه های
شب و سریال های چند صد قسمتی است. البته التهاب خود را دارد. مثلا همه فکر
می کنند فلان اتفاق افتاده ـ مثل فیلم ها – بعد معلوم می شه نیفتاده است.
یا فکر می کنند آخرش به جای خوب ختم شود اما مثلم فیلم های فرنگی به جای بد
ختم می شود. تازه همه سرکار می مانند که چه شد!
اجازه بدهید یک مثال دیگر هم بزنم.
روزی روزگاری به پیرمرد چاقی بود توی قم، دوچرخه به دست در خیابان های شهر
روزنامه اطلاعات می فروخت و هنوز فراوانند آنها که صدای اطلاعات، اطلاعات
او را که از دهانی پر در می آمد بیاد دارند.
اکثر روزها برای جلب توجه خلق الله یک تکه ای از اخبار اطلاعات به خصوص
معافیت های سربازی را سر زبان داشت. گاهی هم می گفت: بچه ای که پدرش را
کشته است و مادری که .... و مانند اینها.... این سرگرمی خوبی برای مردم قم
به ویژه کسبه خیابان ارم وصفائیه بود.
جایش خالی که ببیند سرگرمی های دیگری رایج شده که صغیر و کبیر را سرکار گذاشته است.