کد خبر: ۹۲۸۲۴
تاریخ انتشار: ۴۶ : ۰۲ - ۰۴ بهمن ۱۳۹۱
گزارشي از نشست كتاب جدال با مدعي

شيعه، پرچم‌دار فلسفه اسلامي

پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
در تاريخ فرهنگي ممالك اسلامي، شيعه پرچم‌دار فلسفه است. اين اتفاقي نيست و به متون به‌جاي مانده از ائمه ‌معصومين (ع) و در راس آن حضرت علي (ع) باز مي‌گردد. آرا و انديشه اين بزرگان معصوم باعث شده است، تفكر عقلاني و فلسفي در انديشه شيعي جاري باشد

در عصر حاضر چند جريان فكري به مخالفت با فلسفه اسلامي برخاسته است. جريان «اصحاب تفكيك» يكي از اين جريان‌هاي فكري است. مخالفت دكتر فرديد با فلسفه اسلامي، به ويژه فلسفه ملاصدرا نيز به‌صورت جريان مخالف ديگري قابل بررسي است



جلسه نقد و بررسي كتاب «جدال با مدعي»، در مركز فرهنگي شهر كتاب برگزار شد. اين كتاب نوشته‌ دكتر حسين غفاري است و آن‌ را انتشارات حمكت منتشر كرده است. در كتاب «جدال با مدعي»، مباحثي پيرامون عقلانيت، فلسفه، عرفان و رابطه آن با قرآن كريم و بيانات معصومين (ع) بيان شده است. اين كتاب حاصل سه گفت‌وگو است كه پيش از اين در فصلنامه سمات، به سردبيري مهدي نصيري چاپ شده است. پيشگفتار جامع اين كتاب نقدي بر آراي كساني است كه با فلسفه و عرفان مخالفت مي‌كنند. در اين نشست، نويسنده و دكتر عبدالله نصري حضور داشتند.





نشريه‌يي با ماهيت سلبي!

دكتر حسين غفاري درباره نحوه شكل‌گيري كتاب «جدال با مدعي» گفت: در دو سال اخير، نشريه‌يي با عنوان سمات، با ماهيتي ضد فلسفه و حكمت منتشر شده است. اين نشريه در مطالب و مقالات خود به هيچ‌وجه جنبه علمي و تحقيقي را در نظر نگرفته است و گردانندگان آن به‌جاي بيان آراي خود، بيشتر در پي رد مخالفان‌ هستند. رسالت فلسفه همين بحث و جدل‌هاست. چنانچه فضاي بحث در جامعه مهيا نباشد و نشاط علمي از آن گرفته شود، تعقل و حكمت به خودي خود از بين مي‌رود.

انتشار اينچنين نشرياتي از نظر افتتاح باب گفت‌وگو باعث خوشحالي است، اما اگر كساني بخواهند با حاصل دستاوردهاي فكري، علمي و فرهنگي صد‌ها ساله جامعه خود، به‌صورت معيوب و كج‌انديشانه برخورد كنند، خيانت كرده‌اند. بنده با همين دغدغه‌ پيشنهاد گفت‌وگو و بحث با سردبير اين نشريه را پذيرفتم. حاصل اين گفت‌وگو‌ها به‌صورت مقالاتي در نشريه سمات به چاپ رسيده است، اما پراكندگي و فاصله‌دار شدن اين چاپ مرا بر آن داشت كه مقالات را يكجا و در قالب كتاب «جدال با مدعي» منتشر كنم.

وي همچنين درباره دلايل انتخاب عنوان «مدعي» در عنوان كتاب اظهار كرد: در طول تاريخ ما، مخالفت‌هاي بسياري با فلسفه، حكمت و عرفان وجود داشته است. اين مخالف‌ها تنها در حوزه انديشه اسلامي نبوده است، در مسيحيت و يهوديت نيز با چنين مخالفت‌هايي مواجه هستيم. اين مخالفت‌ها در گذشته به‌وسيله علما، صاحبنظران و اهل فن انجام مي‌شد، كه مثال بارز آن مي‌تواند مخالفت فخر رازي با آراي حكما و جوابيه خواجه نصيرالدين طوسي به وي باشد. امروز شاهد ابراز مخالفت از سوي كساني هستيم كه حتي با الفباي اين‌گونه مطالب نيز آشنايي ندارند؛ به يقين هيچ عقل سليمي طرح اين‌چنين مخالفت‌هايي را برنمي‌تابد.

غفاري افزود: هر انساني، ولو صاحب‌نظر و بزرگ‌انديش، در زندگي، انديشه و سخنان خود، فراز و نشيب‌هايي دارد. پرداختن به عيوب اشخاص و تلاش براي يافتن نكات منفي ايشان و طرح آن، برخوردي ناصحيح و غرض‌ورزانه است. از جايي‌كه برخورد نشريه سمات با بزرگان فلسفه و عرفان را، برخوردي از سر جهل و نظرات ارائه‌ شده در آن را تنها يك ادعا دريافتم، عنوان كتاب را «جدال با مدعي» برگزيدم. مدعي در ادبيات فارسي به كسي اطلاق مي‌شود كه دغدغه حقيقت نداشته باشد.

غفاري مقدمه كتاب را به اختصار توضيح داد. وي گفت: در تاريخ فرهنگي ممالك اسلامي، شيعه پرچم‌دار فلسفه است. اين اتفاقي نيست و به متون به‌جاي مانده از ائمه ‌معصومين (ع) و در راس آن حضرت علي (ع) باز مي‌گردد. آرا و انديشه اين بزرگان معصوم باعث شده است، تفكر عقلاني و فلسفي در انديشه شيعي جاري باشد. اهميت اين مساله باعث شد، نيمي از مقدمه كتاب را به طرح همين مهم اختصاص دهم. در اين خصوص بيش از ده جمله از اميرالمومنين(ع) آورده شده است، كه هر عقل سليم و آزادانديشي، عميق‌ترين سرچشمه‌هاي تفكر و حكمت را در آن مي‌يابد.

غفاري درباره برخي از مفاهيم مورد بحث در اين كتاب گفت: جايگاه سنتي عرفان و حكمت در ميان اديان نيز، به شهادت متن موجود، قرآن كريم است. من معتقدم هيچ كتابي در دنيا، به اندازه قرآن كريم مباني عرفاني ندارد. آيات و مفاهيم موجود در قرآن كريم، منشأ تفكر عرفاني بوده است. عده‌يي اين جنبه‌ها و مفاهيم قرآن را مي‌فهمند و با درك صحيح آن فرهنگ‌سازي مي‌كنند، برخي هم با قرآن برخورد سطحي دارند؛ دو عامل مهم فرهنگي و شخصيتي، اين سطحي‌نگري را باعث مي‌شود. از نظر معرفت‌شناسي همه انسان‌ها به لحاظ مراتب و ماخذ ادراكي، داراي حس و عقل هستند. وجدان تمام انسان‌ها، داراي قواي شهودي و معنوي است، اما تفسير آن محل اختلاف است.

وي افزود: اگر تنها امور حسي و موجودات محسوس در عالم باشد، اختلافي در تفسير ادراكي چنين عالمي پيش نمي‌آيد. اختلاف از آنجايي به وجود مي‌آيد كه در اين جهان وجوه غير حسي چون نظم، عليت و جاذبه نيز وجود دارد. تشخيص و درك چنين وجوهي ديگر كار حس نيست، بلكه در اينجا عقل است كه به‌كار مي‌آيد. اگر عالم از حيث معقول بري باشد در آن صورت اختلاف در تفسير چنين عالمي نيست. تمام انسان‌ها از قوه عقل بهره‌مند هستند اما دو عامل فرهنگي و شخصيتي در استفاده بجا و صحيح از اين قوه ادراكي موثر است. چنانچه‌ اين دو عامل در انسان تاثير مثبت خود را به‌جا گذاشته باشند، تفسير قرآن كريم نيز مي‌تواند جامع، ارزشمند و قابل استناد باشد.

نويسنده كتاب «جدال با مدعي» برخي افراد را ناآشنا با فرهنگ دريافت معقولات و انديشه ايشان را تنها در حد محسوسات دانست و ادامه داد: تفسير چنين افرادي از قرآن كريم نيز، به يقين برداشتي سطحي خواهد بود. نمونه‌يي از اين سطحي‌نگري و كج‌فهمي را مي‌توان در افرادي شاهد بود كه سعي دارند با ارائه تفسيري اشتباه از يك قاعده مهم فلسفي در اسلام يا ذكر عباراتي از كتب بزرگاني چون جوادي، حسن‌زاده يا ملاصدرا به عنوان شاهد، اثبات كنند كه همه فلاسفه قائل به جبر هستند.

در حالي كه اين قاعده فلسفي هيچ منافاتي با مساله اختيار ندارد. فلاسفه معتقدند كه هر شيئي در عالم، ابتدا به مرحله وجود و ضرورت رسيده است، سپس «هست» شده است. اين نظريه به لحاظ عقلي نيز به اثبات رسيده است. اختيار انسان، يكي از حلقه‌هاي سلسله علل عالم است. در اين قاعده، علم خداوند به حاصل اختيار انسان تعلق گرفته است، بنابراين وجود يك نظام ضروري مانع عقيده به اختيار نمي‌شود.

مخالف فلسفه يا مخالف عقل؟!

دكتر عبدالله نصري، درباره كتاب «جدال با مدعي» گفت: اين كتاب يك مجلد از سه‌گانه‌يي است كه دكتر غفاري در دست تاليف دارد. اين سه‌گانه به موضوع ماهيت الهي و توحيدي فلسفه يوناني و چيستي فلسفه اسلامي مي‌پردازد.

وي در باب معرفي جريان‌هاي مخالف فلسفه اسلامي گفت: در عصر حاضر چند جريان فكري به مخالفت با فلسفه اسلامي برخاسته است. جريان «اصحاب تفكيك» كه در دوره جديد خود از ميرزا مهدي اصفهاني شروع و تا امروز نيز ادامه داشته است، يكي از اين جريان‌هاي فكري است. مخالفت دكتر فرديد با فلسفه اسلامي، به ويژه فلسفه ملاصدرا نيز به‌صورت جريان مخالف ديگري قابل بررسي است.

ريشه مخالفت فرديد و پيروان انديشه وي به نظريات ضد متافيزيكي هايدگر در فلسفه غرب باز مي‌گردد. انديشه مهدي نصيري، سردبير نشريه سمات، از تلفيق اين دو جريان فكري ناشي شده است. گروه ديگري نيز وجود دارد كه با وجود اعتقاد به برخي جريان‌هاي فلسفي غرب، پا را از جاده انصاف بيرون گذاشته و فلسفه اسلامي را نوعي كلام تلقي مي‌كند. در مقابل نظر اين گروه مي‌توان به كلام مرتضي مطهري رجوع كرد كه مي‌گويد: «فلسفه در جهان اسلام حتي يك قدم به كلام نزديك نشده است، بلكه اين كلام است كه صورت فلسفي پيدا كرده است.»

وي افزود: در جست‌وجوي يافتن ريشه اصلي مخالفت اين گروه‌ها و ادعاي ايشان درباره تلاقي دين و فلسفه، به روياي خلوص در دين مي‌رسيم. اينچنين گروه‌هايي معتقدند خلوصي كه در دين وجود دارد هيچگاه در فلسفه يافت نمي‌شود، بنابراين براي حل مسائل ‌بايد مستقيم به قرآن و روايات رجوع كرد. اين پرسش مبنايي ‌در مقابل اعتقاد ايشان قرار مي‌گيرد كه چنانچه خلوص دين دست‌يافتني است، اختلاف نظرهاي ميان عالمان ديني در رجوع به متون ديني، از كجا ناشي مي‌شود؟ و آيا مي‌توان بدون هيچ پيش فرض فلسفي به متون ديني رجوع كرد؟ نصري در همين خصوص ادامه داد: نفهميدن صحيح بسياري از مفاهيم فلسفي موجب بروز اشكال نزد اين گروه‌ها شده است. به عنوان مثال برداشت غلط معارضان با فلسفه اسلامي در مساله وحدت وجود، ايشان را به بيراهه كشانده است وگرنه هيچ متفكر و فيلسوفي، مرتبه وجودي همه ممكنات را مساوي با مرتبه وجودي واجب نمي‌داند.

دكتر نصري در باب اهميت كتاب «جدال با مدعي» گفت: اين كتاب در مقابل آن جريان فكري قرار گرفته است كه در جامعه امروز، برابر عقلانيت ايستاده است. به يقين مخالفت با عقلانيت عواقب شومي را در پي دارد. به عنوان نمونه مخالف با عقلانيت است كه وقتي در رجوع به آيات و روايات، قادر به درك قاعده «تفكيك قوا» نيست، به كل اين قاعده را نفي و آن ‌را اسلامي نمي‌داند. كتاب دكتر غفاري، پاسخ به شبهات مطرح شده در نشريه سمات است؛ هرچند گردانندگان اين نشريه شبهات جديدي را طرح نكرده‌اند و در طول سده‌هاي گذشته بار‌ها به آنها پاسخ داده شده است.

وي افزود: برخي از پرسش‌هاي مطرح شده از سوي سردبير نشريه سمات، نشانگر عدم آگاهي وي نسبت به مسائل اسلامي است. به عنوان مثال پرسشگر ادعا كرده است: «فلاسفه مسلمان پذيرفته‌اند كه مثلا در عرصه فقه، جز در مواردي محدود، جاي ورود عقل از حيث مدركيت نيست و به آيات و روايات بايد مراجعه كرد.»

در عبارت ياد شده، منظور از مدركيت، منبع بودن است. اينكه عقل براي فقه، حكم منبع داشته است يا ابزار، صاحب جايگاه خاصي است كه در علم اصول به آن پرداخته مي‌شود. اين مساله به هيچ‌وجه به فيلسوف مرتبط نمي‌شود. در عين حال علم اصول كه مقدمه فقه است نيز پيش‌فرض‌ها و مباني فلسفي دارد.

دكتر نصري ادامه داد: دكتر غفاري همچنين در ضرورت وجود عقلانيت به اين مهم اشاره كرده است كه براي ورود به دين ‌بايد ابتدا اصل وجود خداوند و ضرورت وجود پيامبران الهي را با ادله برون ديني و استدلال عقلي اثبات كرد. براي اثبات چنين اصول مهمي هرگز نمي‌توان به آيات و روايات رجوع كرد. در جايي ديگر از كتاب آمده است كه برخي از آيات و روايات ما نيازمند به تبيين فلسفي هستند، اين نياز تا جايي است كه مخالفان با فلسفه نيز در تفسير آن، ناخودآگاه وارد مسائل فلسفي مي‌شوند.

نصري افزود: دفاع از فيلسوفاني چون ابن‌عربي و ملاصدرا، هرگز به معناي مطلق دانستن ايشان نيست. بنابراين نقد بر اين فيلسوفان رواست اما منتقد مي‌بايست با مباني آشنايي كامل داشته باشد. نويسنده‌ نيز در اين كتاب از مطلق‌تراشي پرهيز داشته است و منتقدان بر فلسفه اسلامي را دعوت به مطالعه بيشتر و از تحريف سخنان فليسوفان باز داشته است. در اين كتاب مباحث دقيقي درباره ختم ولايت محمديه و انواع آن آمده است. همچنين نويسنده به الهي بودن برخي از مكاتب هندوئيسم اشاره كرده است كه مهم‌ترين آن اشاره به كتاب «اوپانيشادها» است؛ آنچنان‌كه علامه طباطبايي نيز پس از مطالعه اين كتاب، به الهي بودن آن اشاره داشت.

وي در ادامه سخنان خود، با اشاره به برخي مطالب ارائه شده در كتاب «جدال با مدعي»، نسبت به برداشت ناصحيح از اين مطالب به مخاطب هشدار داد و گفت: نويسنده در جايي از كتاب، سخن از مخالفت عرفا با فلاسفه به ميان آورده است؛ توجه خواننده به اين نكته ضروري است كه منظور نويسنده مخالفت همه عرفا با فلاسفه نيست. به ويژه عرفان اصيل دوره جديد كه نزد بزرگاني چون مرحوم قاضي و شاگردان وي سراغ داريم. در صفحه ??، نويسنده عنوان كرده است: «بشر امروز، دين را در دو ساحت عقلانيت و معنويت جست‌وجو مي‌كند. وقتي اين دو در پرتو اقتدار و حكومت قرار بگيرند، به تئوري بلند امامت شيعي تبديل مي‌شوند.»

اينجا نيز بايد توجه داشت كه اين عقلانيت و معنويت، با آنچه نزد غربيان مطرح است متفاوت است. معنويتي كه در غرب وجود دارد، معنويت بدون شريعت است، حال آنكه تئوري امامت، سراسر التزام به شريعت دارد.

نصري افزود: الهي دانستن آراي فليسوفاني چون افلاطون و ارسطو و مقايسه نظريات ايشان با تعاليم قرآن كريم و ائمه‌اطهار (ع) از سوي نويسنده نيز تنها به معناي وجود هسته مشترك ميان اين دو است. به اين معنا كه برخي مسائل كلي مانند، اصل وجود خداوند و مساله وحدانيت، ميان انديشه اسلامي و نظريات فيلسوفان ياد شده مشابهت دارد.
فولاد ایرانیان
آموزشگاه آرایشگری سرای نمونه
نظرات بینندگان