کد خبر: ۹۲۸۷۳۶
تاریخ انتشار: ۳۵ : ۱۸ - ۱۳ تير ۱۴۰۵
تامیر هیمن، رئیس پیشین سازمان اطلاعات نظامی اسرائیل:

ترامپ درپی توافق با ایران ثبات سیاسی خود را بر منافع اسرائیل ترجیح داده، حتی اگر به قیمت به خطر افتادن آینده سیاسی اسرائیل تمام شود/باید فرض را بر این بگیریم که تا پایان دوره ترامپ، اسرائیل در اقدام مستقل علیه ایران با محدودیت روبه‌رو می شود، این محدودیت پس از ترامپ بیشتر می‌شود/ایران پیشاپیش امتیاز اقتصادی گرفته، پس احتمال توافقی نهایی که برای اسرائیل قابل قبول باشد، کمتر شده

رئیس پیشین سازمان اطلاعات نظامی اسرائیل نوشت: در اسرائیل این تصور جا افتاده که سرچشمه مشکلات امنیتی ما در جمهوری اسلامی ایران است و این موضوع در ماهیت خود حکومت ریشه دارد. در این برداشت، بخشی از حقیقت وجود دارد. از این منظر، یادداشت تفاهم، حکومت ایران را تقویت می‌کند، به آن مشروعیت بین‌المللی می‌دهد و یک خط تنفس اقتصادی در اختیارش می‌گذارد.
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
تامیر هیمن، رئیس پیشین سازمان اطلاعات نظامی اسرائیل در کانال 12 اسرائیل نوشت: اجازه بدهید با یک توضیح آغاز کنم: ما همه جزئیات توافق تفاهم میان آمریکا و ایران را نمی‌دانیم. ممکن است لایه‌ای پنهان در این توافق وجود داشته باشد و اگر چنین باشد، شاید از لایه آشکار آن مهم‌تر باشد. این لایه پنهان ــ اگر واقعاً وجود داشته باشد ــ می‌تواند برای اسرائیل دو غافلگیری در بر داشته باشد:
 
به گزارش سرویس بین الملل «انتخاب»؛ در ادامه این مطلب آمده است: ممکن است این توافق تلاشی برای رسیدن به یک مصالحه دیپلماتیک باشد؛ و اگر مذاکرات شکست بخورد، کل این روند به تجدید جنگ به‌صورت غافلگیرانه کمک کند.
 
بر پایه اظهارات و اقدامات آمریکا، آنچه می‌بینیم احتمالاً تمام ماجراست: دونالد ترامپ، رئیس‌جمهور آمریکا، که در صورت شکست در انتخابات میان‌دوره‌ای با خطر استیضاح از سوی کنگره روبه‌روست، ثبات سیاسی خود را بر منافع اسرائیل ترجیح داده؛ حتی اگر این کار به قیمت به خطر افتادن آینده سیاسی متحد و شریک اسرائیلی‌اش تمام شود. شاید این وضعیت بازتابی از ناامیدی آمریکا از نتایج کارزار نظامی هم باشد؛ هرچند ترامپ هرگز به چنین چیزی اعتراف نخواهد کرد، چون از نگاه او، او هرگز اشتباه نمی‌کند و هرگز هم نمی‌بازد.
 
در اینجا این پرسش مطرح می‌شود که آیا اسرائیل باید در آینده نزدیک سیاست خود را برای پاسخ به چالش‌های تازه تغییر دهد یا نه. در اینجا وارد تحلیل مشکل جدی آسیب‌دیدن روابط اسرائیل و آمریکا نمی‌شویم؛ دقیقاً به این دلیل که این موضوع آن‌قدر مهم است که باید جداگانه و نه در قالب ارزیابی فعلی وضعیت بررسی شود.
 
چالش‌هایی که از وضعیت جدید ناشی می‌شوند
 
در اسرائیل این تصور جا افتاده که سرچشمه مشکلات امنیتی ما در جمهوری اسلامی ایران است و این موضوع در ماهیت خود حکومت ریشه دارد. در این برداشت، بخشی از حقیقت وجود دارد. از این منظر، یادداشت تفاهم، حکومت ایران را تقویت می‌کند، به آن مشروعیت بین‌المللی می‌دهد و یک خط تنفس اقتصادی در اختیارش می‌گذارد.
 
با این حال، باید گفت حتی اگر حکومت ایران هم از میان برود، گروه نیابتی فلسطینی با آن ناپدید نخواهد شد و مخالفت با موجودیت اسرائیل همچنان در دل بسیاری در خاورمیانه باقی خواهد ماند. ما باید خودمان این مشکلات را حل کنیم و در این زمینه هیچ «برادر بزرگ‌تری» نخواهد آمد که به ما کمک کند.
 
نسل سوم حکومت ایران در دل طوفان متولد شده است. همه دلایل وجود دارد که فرض کنیم این نسل از نسل قبلی افراطی‌تر است و چنگ انداختن به آن، آن را تندروتر هم می‌کند. اما با فروتنی باید بپذیریم که ما آن را به‌طور کامل نمی‌شناسیم. رویدادهای گذشته که در آن پیش‌بینی‌های تیره درباره حکومت ها درست از آب درآمده‌اند، به ما می‌آموزند که در اینجا هم باید با احتیاط عمل کنیم. رژیم انور سادات نمونه‌ای روشن از این مسئله است.
 
تهدید هسته‌ای
 
ایران مصمم است توانمندی‌های هسته‌ای خود را حفظ کند. این را هم در اصرار تهران بر گنجاندن حقوق خود در این حوزه در یادداشت تفاهم دیدیم و هم در پیشرفت نگران‌کننده‌ای که در فاصله میان عملیات «قوم کلاوی» (ژوئن ۲۰۲۵) و «غرش هاریر» (فوریه تا ژوئن ۲۰۲۶) در این زمینه حاصل شد.
 
 تضعیف [ادعایی] در این حوزه طی عملیات «غرش هاریر» ناچیز بود: طبق گزارش‌های خارجی، به هشت سایت مرتبط با برنامه تسلیحاتی حمله شد و حمله دیگری هم به سایت غنی‌سازی در نطنز انجام گرفت. اما مواد غنی‌شده آسیبی ندیدند و تأسیسات زیرزمینی غنی‌سازی هم نابود نشدند.
 
یادداشت تفاهم امضاشده در عمل این وضعیت را همان‌طور که هست تثبیت می‌کند. خبر بد این است که این وضعیتِ منجمدشده، وضعیت خوبی نیست، زیرا امکان بازگشت سریع ایران به جایگاه کشور آستانه هسته‌ای را فراهم می‌کند. همه تفاهمات در این زمینه در انتظار مرحله بعدی هستند که اکنون در حال شکل‌گیری است.
 
اما این واقعیت که ایران پیش از آغاز مذاکرات هم از منافع اقتصادی بهره‌مند شده ــ از جمله مجوز صادرات نفت ــ احتمال آن را کاهش می‌دهد که در نهایت توافق هسته‌ای‌ای حاصل شود که از نظر اسرائیل قابل قبول باشد. اگر حمله‌ای دوباره از سر گرفته نشود و در آینده هم توافق جدیدی به دست نیاید، آنچه باقی می‌ماند صرفاً فریز برنامه هسته‌ای در برابر فریز تحریم‌های آمریکا است.
 
اگر وضعیت موقت فعلی همان وضعیت نهایی باشد، باید سیاستی تدوین کنیم که با این واقعیت سازگار باشد؛ و در ادامه بیشتر به آن خواهیم پرداخت.
 
برنامه موشکی ایران
 
اگرچه ایران در حال حاضر بیش از ۱۵۰۰ موشک در اختیار دارد که قادرند به اسرائیل برسند، در حالی که توان دفاعی اسرائیل بسیار بالاست. درست است که این وضعیت موقتی است و توان دفاعی ما نیز بر پشتیبانی آمریکا متکی است ــ و آن هم برای بازیابی به زمان نیاز دارد ــ اما روشن است که ایران خطوط تولید خود را بازسازی خواهد کرد. با این حال، سامانه دفاعی اسرائیل هم در حال بهبود است و توانمندی‌های اثبات‌شده اسرائیل در این حوزه، چه در دفاع و چه در حمله، باعث می‌شود این تهدید در مقیاسی متفاوت دیده شود.
 
روشن است که این تهدید در حال حاضر تهدیدی وجودی نیست؛ و حتی از آن هم بسیار فاصله دارد.
 
حتی اگر خطوط تولید طی چند سال آینده بازسازی شوند، اسرائیل دست‌بسته نخواهد بود. مختل کردن این خطوط تولید با روش‌های دیگر هم ممکن است. جمع‌بندی این است که این‌که یادداشت تفاهم به موشک‌ها اشاره‌ای نمی‌کند، ناامیدکننده است اما غافلگیرکننده نیست. ایران ادعا کرد این سلاحی دفاعی و بازدارنده است و بدون آن توان پاسخ‌گویی به اسرائیل را ندارد؛ و برای آمریکایی‌ها دشوار بود که این استدلال را رد کنند.
 
تهدید نیروهای نیابتی؛ حزب‌الله
 
حزب‌الله از سوی ایران تقویت شده و اکنون این روند از نوعی مشروعیت آمریکایی هم برخوردار شده است. این موضوع جدی است. جامعه شیعه لبنان که منبع قدرت حزب‌الله به‌شمار می‌رود، برای توقف جنگ احترام زیادی برای ایران قائل است و متأسفانه این دستاورد را به دولت لبنان نسبت نمی‌دهد.
 
مذاکراتی که میان اسرائیل و لبنان در جریان است، به توافقی اصولی انجامیده که در ظاهر با منافع اسرائیل همخوان است، اما به‌گونه‌ای است که تردیدهای جدی درباره امکان اجرای آن ایجاد می‌کند. واکنش متقابل حزب‌الله به این توافق ــ یعنی غرور مقاومت ــ و ترجیح دادن توافق آمریکایی-ایرانی، ثبات روند جذب نیرو به صفوف حزب‌الله را تضمین خواهد کرد؛ به‌گونه‌ای که به این گروه امکان می‌دهد توان خود را بازسازی کند.
 
افزون بر این، در بلندمدت، منابع مالی‌ای که ایران دریافت خواهد کرد، به بازسازی حزب‌الله کمک می‌کند؛ چرا که طبق یادداشت تفاهم، اختیار استفاده از این منابع در دست بانک مرکزی ایران خواهد بود.
 
پاسخ؛ سیاستی که در پرتو وضعیت جدید لازم است
 
این تحلیل به این نتیجه می‌رسد که باید روی دو تهدید متمرکز شویم: تهدید هسته‌ای و نیروهای نیابتی. نه این‌که سایر تهدیدها مهم نیستند، بلکه برای تدوین یک سیاست موفق، باید تلاش‌ها را بر این دو محور متمرکز کرد.
 
در حوزه هسته‌ای
 
باید فرض را بر این گذاشت که هیچ توافق دائمی‌ای حاصل نخواهد شد که از توافق قبلی بهتر باشد، و تنها چیزی که اکنون در اختیار داریم نوعی توافق موقت است: فریز در برابر فریز.
 
همچنین باید فرض کرد که تا پایان دوره ترامپ، اسرائیل در اقدام مستقل علیه ایران با محدودیت روبه‌رو خواهد بود، و پس از ترامپ نیز هر رئیس‌جمهور دیگری احتمالاً این محدودیت را بیشتر خواهد کرد. بهایی که برای جنگ در چارچوب ائتلاف با آمریکا پرداختیم، از بین رفتن بخشی از درجات آزادی عمل ما بود.
 
بنابراین باید از توافق فعلی حداکثر استفاده را کرد؛ از طریق تضمین یک سازوکار نظارتی مستحکم و مؤثر و نیز حضور فعال در جزئیات توافق بعدی که در حال شکل‌گیری است.
 
ما نباید صرفاً چون از کل این روند خوش‌مان نمی‌آید، صحنه را ترک کنیم؛ همان‌طور که در مخالفت با توافق هسته‌ای قبلی و سخنرانی مشهور در کنگره رخ داد. اگر چنین کنیم، هم از شهر رانده می‌شویم ــ یعنی پای میز حضور نخواهیم داشت ــ و هم ماهی گندیده را می‌خوریم ــ یعنی در نهایت یک توافق بد هسته‌ای نصیب‌مان می‌شود.
 
در عین حال، باید توان اطلاعاتی و عملیاتی‌ای را توسعه دهیم که امکان مداخله سریع در صورت شناسایی پروژه هسته‌ای خارج از چارچوب توافق یا فریز را فراهم کند. باید بر پایه این فرض کاری عمل کنیم که ایران دروغ خواهد گفت و خواهد کوشید بمب هسته‌ای تولید کند. در چنین وضعیتی، برای اقدام مشروعیت وجود خواهد داشت؛ و ما باید از همین حالا مطمئن شویم ابزارهای اطلاعاتی و عملیاتی لازم برای اقدام سریع را در اختیار داریم.
 
درباره حزب‌الله در لبنان
 
باید برای پیشبرد توافق چارچوبی امضا شده با لبنان تلاش کنیم؛ یعنی دستاورد ارتش اسرائیل را به روندی تبدیل کنیم که کاهش قدرت و نفوذ حزب‌الله را تضمین کند، تا جایی که این سازمان به‌سبب فقدان مشروعیت برای اقداماتش، به سمت فروپاشی برود.
 
این هدف تنها در صورتی محقق می‌شود که مداخله بین‌المللی وجود داشته باشد؛ مداخله‌ای که تضمین کند ارتش لبنان و دولت آن هم اراده و هم توانایی لازم برای اجرای مأموریت خلع حزب‌الله را دارند.
 
و چون همه ما از ناکارآمدی نظام سیاسی لبنان و مشکلات ساختاری‌ای که رکود و بی‌اثر بودن را تضمین می‌کنند درس گرفته‌ایم، مداخله فعال آمریکا در این مسئله ضروری است. اسرائیلی‌ها به هیچ طرفی جز ارتش آمریکا برای نظارت بر برچیدن زیرساخت‌های حزب‌الله اعتماد نخواهند کرد.
 
درست است که هرگز به «آخرین سلاح» نخواهیم رسید، اما هیچ دلیلی وجود ندارد که با وجود زیرساخت‌های تولید سلاح، مقرهای زیرزمینی و آرایش موشکی و راکتی کنار بیاییم. همه این‌ها باید تحت نظارت آمریکا، در کنار بسته‌ای از مبادلات سیاسی برای دولت لبنان، به‌طور کامل برچیده شوند.
 
همان‌طور که هنگام امضای یادداشت تفاهم گفته شد، هدف بلندمدت باید صلح با همسایه شمالی در ازای برچیدن سازمان حزب‌الله باشد.
 
مشکل این طرح، زمان است. اجرای آن بیش از زمانی طول خواهد کشید که برای بازگرداندن امنیت مرز شمالی لازم است. بنابراین، تا زمان اجرای این طرح، باید یک خط دفاعی پیشرو در برابر شهرک‌های شمالی تثبیت شود که دفاع بهتری فراهم کند. این منطقه حائل موقت باید از نظر تاکتیکی و لجستیکی برای دفاع مناسب باشد؛ از این رو، محل آن بر اساس توصیه ارتش اسرائیل تعیین خواهد شد و باید دو شرط را برآورده کند:
 
1. دفاع تاکتیکی محلی
 
2. ایجاد منطقه‌ای تحت کنترل که به‌عنوان اهرم سیاسی در برابر لبنان و جامعه بین‌المللی به کار رود
 
 
جمع‌بندی
 
اگر یادداشت تفاهم امضاشده میان آمریکا و ایران، آخرین پرده جنگ میان طرفین باشد، آنگاه یک سابقه منفی و خطرناک ایجاد می‌کند. در میان همه جزئیات مسئله‌ساز، باید تنها بر دو تهدید اصلی که این توافق برای اسرائیل ایجاد می‌کند تمرکز کرد: پروژه هسته‌ای و نیروهای نیابتی.
 
این حرف به معنای کم‌اهمیت دانستن تلاش برای تضعیف پایه‌های حکومت ایران نیست؛ و شاید حتی باید از روندهای عمیقی حمایت کرد که در نهایت به سرنگونی آن بینجامند. اما پیش از هر چیز، باید به تهدیدهای فوری‌ای پرداخت که از وضعیت جدید ناشی می‌شوند.
 
در برابر موشک‌ها نیز اسرائیل باید پاسخ خود را ــ چه دفاعی و چه تهاجمی ــ تقویت کند، اما در این حوزه، اسرائیل توانمندی بسیار خوبی دارد و «تهدید خالص» ــ یعنی میزان تهدید منهای کیفیت پاسخ ــ در مقایسه با تهدیدهای دیگر کوچک‌تر است.
 
سیاست جدیدی که اکنون لازم است ــ و نیازمند تصمیم‌گیری سریع، ابتکار اسرائیلی و تحرک دیپلماتیک گسترده است ــ در دو حوزه تعریف می‌شود: پرونده هسته‌ای و بیروت.
 
حاصل کلام این است: باید ابتکار عمل را در دست بگیریم.
 
حتی اگر برای تثبیت خط دفاعی جدید در لبنان نیاز به عقب‌نشینی‌هایی باشد، باید از هم‌اکنون فشار خارجی در این زمینه را پیش‌بینی کنیم و از منظر منافع امنیتی اسرائیل، این روند را در هماهنگی با دولت لبنان مدیریت کنیم.
 
و اگر آمریکا روند توافق هسته‌ای را رهبری می‌کند و مسیر نظامی را کنار می‌گذارد، آنگاه تغییر موضع بنیادین اسرائیل در قبال توافق هسته‌ای باید تصمیمی اسرائیلی باشد، نه اقدامی تحت هدایت یا فشار آمریکا.
نظرات بینندگان
captcha