arrow-right-square Created with Sketch Beta.
کد خبر: ۳۶۱۴۳۷
تاریخ انتشار: ۲۷ : ۲۱ - ۳۰ مرداد ۱۳۹۶

امتیازهای علمی و عملی در عصر کوتاه امامت امام جواد(ع)

آیت الله مظاهری، رئیس حوزه علمیه اصفهان در کتاب«زندگانی چهارده معصوم» به تشریح زندگی امام جواد(ع) پرداخته است. گزیده خبرآنلاین از این کتاب را در شب شهادت آن امام بزرگوار شیعه می خوانید.
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :
آیت الله مظاهری، رئیس حوزه علمیه اصفهان در کتاب«زندگانی چهارده معصوم» به تشریح زندگی امام جواد(ع) پرداخته است.
 
به گزارش انتخاب، گزیده از این کتاب را در شب شهادت آن امام بزرگوار شیعه می خوانید.

اسم آن بزرگوار محمد است و كنيۀ مشهور او ابا جعفر الثاني و ابن الرضا، و لقب مشهور ايشان جواد و تقي است.

عمر مبارك ايشان بيست و پنج سال است،[1] و پس از زهراي مرضيه كسي در ميان اهل بيت ديده نمي‌شود كه عمري چنين كوتاه داشته باشد. تولد آن بزرگوار، شب جمعه دهم ماه رجب سال 195 هجري[2]در مدينه واقع شد و شهادت آن بزرگوار به دستور معتصم عباسي (برادر مأمون الرشيد) به دست ام الفضل زن امام جواد و دختر مأمون عباسي در آخر ذي‌‌‌‌القعدة سال 220هـ . واقع شد.[3]مدت امامت او تقريباً هفده سال است؛ زيرا هشت ساله بود كه پدر بزرگوارش از دنيا رفت و آن حضرت به امامت رسيد.

مأمون بعد از شهادت حضرت رضا(ع) به بغداد آمد و مقر حكومت خود را آنجا قرار داد. او چون شنيد كه علماي بلاد به مدينه رفته‌اند و آن بزرگوار را به امامت پذيرفته‌اند، به هراس افتاده و حضرت جواد را به بغداد احضار كرد. مأمون از آن حضرت تجليل كرد و دختر ام الفضل را به عقد ايشان در آورد.

امام جواد پس از مدتي با ام الفضل به قصد زيارت بيت الله الحرام به حجاز رفتند و پس از اعمال حج به مدينه برگشتند و تا مأمون زنده بود، در مدينه بودند.[4] بعد از مرگ مأمون، برادرش معتصم به منصب خلافت نشست و چون از حضرت جواد و استقبال مردم از آن بزرگوار مي‌ترسيد،‌ حضرت را جبراً به بغداد طلبيد و طولي نكشيد كه حضرت جواد(ع) را شهيد نمود.

عمر حضرت جواد گرچه كوتاه بود و غالباً در تبعيد صرف شد؛ ولي بايد گفت عمر پربركتي بود. كليني رُحِمُهْ اللّه، در كافي از حضرت رضا نقل مي‌كند كه فرموده‌اند:

هذَا الْمَولُودُ الَّذِي لِمْ يُولَدْ مَوْلُودٌ اَعْظَمُ بَرَكَةً مِنْهُ.[5]

اين مولد ـ حضرت جواد ـ مولودي است كه پر بركت‌‌‌تر از او زاييده نشده است.

از جمله امتيازهاي امام جواد،‌ اظهار علم اهل بيت است و بايد گفت شجاعي در ميدان علم مثل او نيامده است.

در تاريخ آمده است كه چون حضرت رضا(ع) از دنيا رفت،‌ عده‌اي از بزرگان و علما به مدينه آمدند و سي هزار مسأله در چند روز از حضرت جواد(ع) سؤال نمودند،‌ و حضرت جواد بدون تأمل و فكر جواب دادند.

چون مأمون عباسي آن بزرگوار را به بغداد آورد و تصميم گرفت براي خاموشي اعتراض‌‌ها دخترش را به عقد ايشان در آورد،‌ مجلس با شكوهي ترتيب داد و در اين جلسه،‌ علما و بزرگان را دعوت كرد. يحيي بن اكثم يكي از علماي اهل تسنن و قاضي آن زمان، از حضرت سؤال كرد كه: اگر محرمي صيدي را بكشد، حكم او چيست؟ حضرت جواد(ع) بلافاصله شقوق[6] مختلفي فرمودند: آن صيد را در حرم كشته است يا در خارج حرم؟ عالم به حكم بوده يا جاهل؟ عمداً كشته است يا نه؟ آن محرم عبد بوده يا آزاد؟ بالغ بوده يا نابالغ؟ كار اولش بوده يا قبلاً نيز صيد كرده است؟ اين صيد از طيور بوده است يا نه؟ آن صيد بزرگ بوده است يا كوچك؟ آن كار در روز بوده يا در شب؟ محرم به احرام حج بوده است يا محرم به احرام عمره؟

مأمون، مجلس را متشنج ديد. همه، بخصوص يحيي بن اكثم مبهوت و مفتضح شده بودند. به حضرت جواد گفت كه خطبه بخوانيد. آن بزرگوار، ام‌الفضل را به پانصد درهم به عقد خود در آوردند. سپس، مأمون از شقوق مسأله سؤال نمود و حضرت حكم كليۀ شقوق را بيان نمود. در آخر كار حضرت مسأله‌اي از يحيي بن اكثم پرسيد، و شايد هم براي تفريح بود؛ چون مجلس عقد و عروسي بود.

فرمود: آن چه زني است كه صبح بر مردي حرام و چون روز بلند شود بر او حلال مي‌شود،‌ و چون ظهر مي‌شود حرام مي‌شود و عصر حلال و مغرب حرام و آخر شب حلال و پيش از طلوع فجر حرام و بعد از طلوع فجر حلال مي‌شود؟

يحي بن اكثم گفت: نمي‌‌‌‌‌‌‌‌دانم،‌ شما بگوييد تا همه بدانيم. فرمودند: آن كنيزكي است كه اول صبح اجنبي بوده است و چون روز بلند شد،‌ آن مرد كنيز را خريد و بر او حلال شد ظهر او را آزاد كرد و بر او حرام شد، و عصر او را به عقد خود درآورد و حلال شد و چون مغرب شد، ظهار كرد و به واسطۀ ظهار بر او حرام شد و نصف شب كفارۀ ظهار داد و حلال شد و آخر شب او را طلاق داد و حرام شد و چون طلوع شد، رجوع كرد و او را براي خود تحليل نمود.[7]

گرچه اين‌گونه مسايل، شايستۀ مقام مقدس حضرت جواد نيست؛ ولي چون سر و كارت با كودك اوفتاد، پس زبان كودكي بايد گشاد. صداي احسنت احسنت از مجلس بلند مي‌‌شود. مأمون مي‌گفت: حضرت جواد گرچه كوچك است؛ لكن اين اهل بيت، كوچكي و بزرگي ندارند، او مي‌تواند حرف خود را به كرسي بنشاند.

مسألۀ سومي كه جلو آمد، مسألۀ دزد است كه در زمان معتصم واقع شده بود.

چون حضرت جواد(ع) را جبراً دفعه دوم به بغداد آوردندـ بايد گفت كه حضرت را براي شهادت آوردند و منتظر وقت بودند ـ معتصم به آن حضرت خيلي احترام گذارد. روزي كه بسياري از علما و بزرگان و اشراف در مجلس بودند، دزدي را آوردند كه به دزدي اقرار كرد و بايد بر او حد جاري مي‌شد. معتصم پرسيد: دست از كجا بايد بريده شود؟ ابن ابي داوود كه قاضي و از علماي بزرگ آن زمان بود، گفت: از مچ، و به آيۀ تيمم تمسك كرد. ديگران گفتند: از مرفق و به آيه وضوء تمسك كردند.

اختلافات بالا گرفت. معتصم رو كرد به حضرت جواد و از او جواب خواست. حضرت فرمودند: از آخر انگشتها بايد قطع كرد و به آيه شريفۀ اَنَّ اَلْمَساجِدلِلّهِ[8]؛ جاهاي سجده براي خدا است،‌ تمسك كردند و فرمودند: آنچه براي خدا است را نبايد قطع كرد. صداي تحسين از مجلس بلند شد و به فتواي حضرت جواد عمل كردند.

نبايد فراموش كرد كه جوادالأئمه(ع) حكم خدا را فرموده است و براي تقريب ذهن عوامانۀ مجلس به آيۀ شريفه تمسك نموده‌اند؛ و الا تمسك به آيۀ شريفه از نظر دقت فقهي ناتمام است و در فقه ائمه عليهم‌السلام جاهاي فراواني دستور داده شده كه مواضع سجده نيز قطع شود، نظير محارب كه يك دست و يك پاي اوـ از نظر قرآن شريف ـ قطع مي‌شود و يا كشته و يا تبعيد مي‌شود، و اگر دزد دفعۀ دوم، دزدي كند پاي او را قطع مي‌‌‌كنند. چنانچه اگر كسي دست يا پاي كسي را قطع كند، او را قصاص مي‌كنند و دست يا پاي او را قطع مي‌كنند.

خلاصۀ سخن، حضرت جواد(ع) حكم خدا را فرمودند و چون آنان دليل مي‌خواستند،‌ نمي‌توانستند بفرمايند من مبين قرآنم و عالم بما سوي‌الله مي‌باشم، و احكام خداوند را مي‌دانم. از اين جهت براي اقناع[9] آنان بود كه به آيۀ شريفه تمسك فرمود و بايد گفت حكمي كه در آن مجلس بيان شده است، خالي از تقيه نبوده است.

ابن ابي داوود خود مي‌گويد كه به قدري جلسه بر من گران آمد، كه از خداوند طلب مرگ كردم. بالاخره نتوانستم صبر كنم و حسد خود را خاموش نمايم. پس از چند روز نزد معتصم آمدم و گفتم: مي‌دانم جهنمي مي‌شوم؛ ولي از نصيحت خليفه چاره‌اي نيست. اين مردي كه برفتواي او حكم كردي و فتاواي ما را زير پاگذاردي، مردم او را خليفه مي‌دانند و حمايت تو از او، از ميان بردن خلافت است. ابن ابي داوود مي‌گويد: معتصم متغير و متنبه شد[10]. مي‌گويند يكي از علل قتل امام جواد(ع) همين سعايت بوده است.

اگر حسادت در انسان گل كند، اگر عالم خود را نساخته باشد، اگر يكي از صفات رذيله، انسان را كنترل كند و زير چتر خود درآورد، انسان مهيا است دانسته به جهنم رود. چنانچه قرآن شريف به اين مطلب تصريح دارد:

اَفَرَاَيْتَ مَنِ اتَّخَذَ اِلهَهَ هَوَاهُ وَاَضَلَّهُ اللّهُ عَلي عِلْمٍ.[11]

آيا نديدي كسي را كه هواي خود را خداي خود گرفته و خداوند دانسته و زمينۀ ضلالت را فراهم مي‌كند.

بشر اگر مهذب نشد، ابن ابي داوود مي‌شود كه نظيرش در تاريخ فراوان است.

باري، گرچه اين شجاعت علمي از امتيازات امام جواد(ع) است و نظيرش براي ساير ائمه اتفاق نيفتاده است؛ ولي اين‌گونه مسايل كه برخي از آنها گذشت، با مقام مقدس علمي امام جواد سازگار نيست. مقام علمي امام جواد را بهتر است از خودش بشنويم:

در مشارق الانوار منقول است كه چون حضرت رضا(ع) به شهادت رسيد، حضرت جوادالائمه(ع) به مسجد رسول الله آمد، منبر رفت و چنين فرمود:

اَنَا مُحَمَّدُ بِنُ عَلِيَ الرِّضا اَنَا الْجَوَادُ اَنَا العَالِمُ بَاَنْسَابِ النَّاسِ‌ فِي الاَصْلاَبِ اَنَا اَعْلَمُ بِسَرَ ائِرِ كُمْ وَظَوَاهِرِ كُمْ‌ وَمَا اَنْتُمْ سَائِرُونَ اِلَيهِ. عِلْمٌ مُنِحنا مِنْ قَبْلِ خَلْقٍ وَبَعْدَ فِنَاءِ السَّمَوَاتِ وَالاَرضَيِن وَلَوْلاَ تَظَاهُرُ اَهْل الْبَاطِلِ وَدَوْلَةُ اَهْلِ الضَّلالِ وَشَوْبُ اَهْلِ الشَّكِّ لَقُلْتُ قَوْلاً مِنْهُ الْأوَلوُنَ وَ الآخِرُونَ ثُمَّ‌ وَضَعُ يَدَهُ الشَّرِيفَةِ عَلي فيهِ وَقَالَ يَا مُحَمَّدُ أصْمُتْ كَما صَمَتَ آبَاؤُكَ مِنْ قَبْلِ.[12]

«من محمد بن علي جوادم!‌ من عالم به نسبهاي همۀ مردم هستم، مردمي كه به دنيا آمده‌اند يا نيامده‌اند. من اعلم از خود شما به ظواهر شما و باطنهاي شما هستم. اين علم را قبل از خلقت عالم هستي داشته‌ايم و بعد از فناي عالم هستي نيز داريم. اگر نبود تظاهرات اهل باطل و دولتهاي باطل عليه ما،‌ و اگر نبود مردم عوام و شكهاي آنان،‌ چيزهايي مي‌گفتم كه همه تعجب كنند. سپس امام جواد دست بر دهان خود نهاد و فرمود ساكت باش؛ چنانچه پدرانت ساكت بودند.»

اين است مقام اهل بيت و علم آنان و اين است مقام امام جواد و علم او و اينكه واسطۀ اين عالم است.

در خاتمه چند روايتي از امام جواد كه به يك مضمون است، از ميان روايات فراواني كه در كتب روايي شيعه از آن بزرگوار نقل شده، مي‌آوريم؛ باشد كه تذكري براي ما باشد:

قَالَ جَوَادُ الأئِمَّةِ عَلَيهِ السَّلامٌ: اَلّثِقَةُ بِاللَّهِ تَعالي ثَمَنٌ لِكُلِّ غَالٍ وَسُلَّمٌ اِلي كُلِّ عَالٍ.[13]

اعتماد به خداي متعال، بهاي هر چيز گرانقيمتي و نردبان براي هر جاي بلندي است.

وَقَالَ: عِزُّ الْمُؤْمِنِ غِنَاهُ عَنِ النَّاسِ.[14]

عزت مؤمن، بي‌نيازي او از مردم است.

وَ قَالَ كَيْفَ يَضَييعُ مَنِ اللّهُ تَعَالِيَ كَافِلُهُ؟ وَكَيْفَ يَنْجُو مَنِ اللّهُ تَعَالي طَالِبُهُ؟ وَمَنِ انْقَطَعَ اِليَ غَيْرِاللّهُ وَكَلَهُ اللّهُ اِلَيْهِ. وَمَنْ عَمِلَ عَلي غَيْرِ عِلْمٍ‌ اَفْسَدَ اَكْثَرَ مِمّا يَصْلُحُ.[15]

چگونه واگذارده به خود شود، كسي كه خدا را كفيل خود قرار داده است؟ و چگونه نجات مي‌يابد كسي كه خدا در صدد او است؟ كسي كه اعتماد به غيرخدا پيدا كند،‌ خداوند او را به خودش وا مي‌گذارد، و كسي كه بدون علم‌ كاري را انجام دهد، فساد آن بيشتر از اصلاح است.

اين روايات كه نظير آن در روايات اهل‌بيت بسيار است،‌ به ما مي‌آموزد كه ما بايد در هر حال و براي هر كار اعتماد به خدا داشته باشيم. از همه بريدن و به خداوند متعال پيوستن،‌ مايۀ سعادت است. از خدا بريدن و به ديگران چشم اميد داشتن، جز نگراني،‌ نااميدي و شقاوت و چيز ديگري در بر نخواهد داشت.

آنچه انسان را از غم و غصه،‌ دلهره و اضطراب خاطر،‌ ترس و وحشت از آينده و يا از ديگران نجات مي‌دهد،‌ اعتماد به خداست و آنچه غم و غصه مي‌آورد،‌ دلهره و اضطراب خاطر را زياد مي‌كند، چشم اميد به ديگران داشتن است. پروردگار عالم در قرآن به اين نكته در آيات فراواني اشاره مي‌كند:

خداوند مي‌فرمايد: وَمَنْ يَتَّقِ اللَّهَ يَجْعَلْ لَهُ مَخْرَجاً وَيَزْرُقْهُ مِنْ حَيْثُ لاَيَحْتِسَبُ وَمَنْ يَتَوكَّلْ عَليَ اللّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ اِنَّ اللّهَ بَالِغُ اَمْرِهِ قَدْ‌ جَعَلَ اللّهُ لِكُلِّ شَيءٍ قَدْراً.[16]

هر كه تقوا پيشه كند ـ رابطۀ او با خدا محكم باشد ـ پروردگار عالم در بن‌بستها براي او راه فرار و چاره مي‌آفريند و از راهي كه اميد ندارد، به او روزي مي‌دهد. هركه به خدا اعتماد كند، خدا او را كفايت مي‌كند. همانا خداوند قدرت بر همه‌چيز دارد و براي هر چيزي مقدري قرار داده است.

اين آيۀ شريفه به ما مي‌آموزد؛ مقدر كسي كه توكل به خدا كند،‌ اعتماد به خدا داشته باشد، سعادت است و پروردگار عالم يار و مدد كار او است. اين آيۀ شريفه به ما مي‌آموزد؛ فقط اعتماد به خدا چاره‌ساز، بها براي هر چيز و نردبان براي هر نارسايي است:

اَلِثَّقَةُ باللّهِ ثَمَنٌ لِكُلِّ غَالٍ وَسُلَّمٌ اِلي كُلِّ عَالٍ.[17]

پروردگار عالم در قرآن مي‌فرمايد: مَثَلُ الَّذينَ اتَّخَذُوا مِن دُونِهِ اَوْليَاءَ كَمَثَلِ الْعَنْكَبُوتِ اِتَّخَذَتْ‌ بَيْتاً وَاِنَّ اَوْهَنَ الْبُيُوتِ لَبَيْتُ الْعَنْكَبُوتِ لَوْ كانُوا تَعْلَمُونَ.[18]

مثل افرادي كه به غيرخداوند تكيه كنند ـ و آنان را دوست،‌ يار و كمك كار خود پندارند ـ مثل عنكبوت است كه خانه مي‌سازد. معلوم است كه خانۀ عنكبوت بسيار سست و بي‌بنياد است. يك باد مختصر،‌ يك باران بسيار كم آن را نابود مي‌كند.

انسان وقتي عزيز است، پابرجاست،‌ وقتي مورد عنايت خاص خدا است كه اميدي جز به خدا نداشته باشد و الا حوادث و طوفانهاي روزگار و برخوردها او را و اميدش را نابود مي‌كند.

عِزُّالْمُؤمِنِ غِنَاهُ عَنِ النَّاسِ،‌ مَنِ انْقَطَعَ اِلي غَيْرِاللّهِ وَكَلَهُ اللّهُ اِلَيْهِ.[19]

ابا صلت مي‌گويد: «بعد از شهادت حضرت رضا(ع)،‌ مطرود مأمون عباسي شدم و به زندان افتادم و چون اميدم به مأمون و سركردگان و اميران و ديگر دست اندركاران حكومت بود،‌ يك سال زير غل و زنجير ماندم. شبي توسل به خدا يافتم و خدا را به اهل‌بيت قسم دادم. اميدم را از همه قطع كردم و به او پيوستم. ناگهان جوادالائمه(ع) را در زندان ديدم. چون چشمم به ايشان افتاد، گريه كردم؛ گله كردم كه چرا به داد من نمي‌رسيد. فرمود: «ابا صلت چه‌ وقت خواستي و نيامدم؟» سپس دست مرا گرفت و از ميان زندانبانها بيرون آورد و فرمود: «برو به اميد خدا كه ديگر به تو دسترسي پيدا نخواهند كرد.»[20]

تذكري كه اينجا بايد داده شود، اين است كه توسل به امام جواد(ع) براي امور دنيويه؛ گرفتاريها؛ غمها و غصه‌هاي بزرگ؛ دردهاي بي‌درمان معنوي و ظاهري بسيار مؤثر است. حتي اهل تسنن نيز بسيار به قبر مطهرش متوسل مي‌شوند.

پي نوشت ها:

[1]. اصول كافي ج 1 ص 492

[2]. اصول كافي ج 1 ص 492

[3]. اصول كافي ج 1 ص 492

[4]. جلاء العيون شبر ج 3 ص 11 به نقل مجلسي ره از شيخ مفيد ره و ديگران

[5]. كافي ج 1 ص 321 ـ ارشاد مفيد 229 ـ انوار البهيه ص 125

[6]. شاخه‌هاي فرعي مسأله

[7]. ارشاد مفيد ص 299 ـ احتجاج طبرسي ص 245 ـ بحار ج 5 ص 74 ـ 78

[8]. سورۀ جن / 18

[9]. قانع نمودن و محكوم كردن

[10]. تفسير عياشي ج 1 ص 319 ـ بحار ج 50 ص 5

[11]. جاثيه، قسمتي از آيه 23

[12]. ابن حديث شريف با كمي اختلاف در عبارات در بحار الانوا ر ج 11 ص 79 چاپ قديم آمده است.

[13]. روضه بحار ج 2 ص 365،‌ اعلام الدين ص 309

[14]. اعلام الدين ص 309 چاپ قم انتشارات آل البيت(ع) روضه بحار ج 2 ص 365

[15]. اعلام الدين ص 309 ـ روضه بحار ج 2 ص 363

[16]. طلاق،‌ قسمتي از آيه 2 و 3

[17]. اعلام الدين ص 309

[18]. عنكبوت،‌ آيۀ 41

[19]. اعلام الدين ص 309

[20]. عيون اخبار ج 2 ص 247 ـ بحار ج 49 ص 303
نظرات بینندگان