خاطرات مرحوم آیت الله هاشمی رفسنجانی را از سال ۱۳۷۱ تا ۱۳۷۵، هر شب منتشر میکند. پیشتر، خاطرات «آیت الله» از سال ۵۸ تا ۷۱ در «انتخاب» منتشر شده بود
به گزارش «انتخاب»؛ متن خاطرات آیت الله هاشمی در روز ۸ آذر 1371 تا 1375 در زیر آمده است
سال ۱۳۷۱
بعد از نماز صبح گزارشها را خواندم و جواب چند نامه را دادم. ساعت هفت و نیم صبح به سوی معدن سنگ چادرملو پرواز کردیم. تمام مسیر از یزد تا آنجا کویر خشک است و کوههای خشکتر. در راه، استاندار و آقای [حسین] محلوجی توضیح میدادند.
بر فراز معدن گشتی زدیم و توضیح شنیدم. در سایت معدن، با اتومبیل تا بالای قله بزرگ سنگآهن رفتیم. ماشینهای عظیم، مسئول صافکردن و برداشت خاک معدن بودند و کامیونهای عظیمالجثه صدوسی تُنی، خاک معدن را در کنار سایت آینده دپو میکردند.
آقایان [محمدتقی] بانکی، [مدیرعامل شرکت ملی فولاد] و [حسین] محلوجی، [وزیر معادن و فلزات] توضیح دادند. با ظرفیت حدود چهارصد میلیون تُن سنگ آهن و با هزینه حدود ششصد میلیون دلار تا مرحله تغلیظ کار شده و به فولاد مبارکه منتقل میشود. سپس در سالن توضیحهای مکرر شنیدیم. به ابراز احساسات کارکنان پاسخ دادم و احوالپرسی کردم. از دستمزدشان راضی بودند.
از آنجا به محل معادن اورانیوم پرواز کردیم. مهندس سلیمانی، [مدیر معدن ساغند] و مهندس [رضا] امراللهی، [رئیس سازمان انرژی اتمی] توضیح دادند. مدعیاند
ذخایر قابل بهرهبرداری ثابت شده است.[۱] خواستند که اعتبار تأسیس کارخانه بهرهبرداری را تأمین کنیم. از دستگاههای حفاری چینی که مشغول کار بودند، بازدید کردیم. نمونههایی که از اعماق زمین بیرون آورده بودند، دیدیم. مهندسان چینی هم بودند. هر دو منطقه فاقد آب است و باید از بهاباد بیاورند.
به سوی «چاه افضل» در شمال اردکان پرواز کردیم. آنجا که جهادسازندگی طرح کویرزدایی را اجرا میکند؛ منطقه جالبی است. شبیه کویر نوق ولی پُرآب و صاف و هموار. گز و تاغ و اسفناج وحشی کاشتهاند. رشد خوبی دارند. توضیحات دادند که میخواهند اراضی را برای مرتعکاری شترداری در اختیار مردم بگذارند.
گفتم اجازه بدهند پسته هم بکارند و پس از آنکه سبز کردند، سند مالکیت زمین را هم بدهند. امام جمعه و نماینده اردکان هم همین را میخواستند. مردم اردکان به آنجا آمده بودند و اجتماع عظیم و با شکوهی داشتند.
متأثر شدم که چرا به شهر نرفتیم و این همه باعث زحمت مردم شدیم. بیست و چهار کیلومتر راه، این همه زن و مرد و کودک در گرمای کویر و آفتاب و گرسنه و تشنه آمده بودند. برنامه رفتن به شهرها نداشتیم. از مردم عذرخواهی کردم و صحبت گرم و دوستانهای برایشان نمودم. آقای [محمدحسین] بهجتی، امام جمعه که شاعر است و در قم، هممباحثه من بود، با شعری لطیف از من تجلیل و مداحی کرد.[۲] از ایشان در صحبت تجلیل نمودم.[۳]
از آنجا به رُکنآباد، روستای نمونه نزدیک میبد رفتیم. از لحاظ ایثار در جنگ نمونه است از هر ۳۷ نفر از مردم روستا، یک نفر شهید شده است. چون بین میبد و اردکان رقابت است، بایستی شبیه آنچه با اردکانیها داشتهایم، اینجا هم باشد. مردم میبد هم آنجا جمع شده بودند. [آقای علیرضا اعرافی]، امام جمعهشان خیرمقدم گفت. من هم صحبت گرمی کردم.[۴] نماز و ناهار را در مدرسه خوب و زیبایی بودیم.
بنا بود به ابرکوه یا ابرقو برویم که خلبان گفت اگر برویم، ناچاریم شب را در آنجا بمانیم، چون سانست [= غروب آفتاب] خواهد رسید. به ناچار منصرف شدیم؛ با اینکه مردم از ظهر منتظر بودند. خیلی ناراحت شدم اما چارهای هم نبود. اگر میرفتیم برنامههای شهر یزد هم بایستی لغو میشد.
در عوض به کارخانه مهم در حال ساخت فولاد آلیاژی رفتیم. مجری طرح توضیحات داد. با اتومبیل گشت زدیم. در حال ساخت هستند و هنوز نقشههای اصلی را نگرفتهاند. بدون فولاد آلیاژی، نمیتوانیم صنعت مستقل داشته باشیم. اکثر کارگران، افغانی بودند. با اینکه قرار نبود آنجا برویم، ولی کاملاً آماده بودند و حتی پلاکاردهای تشریفاتی هم برای احتیاط نصب شده بود.
از آنجا برای دیدن نمایشگاه صنایع استان، به شهرک صنعتی یزد پرواز کردیم. در سالن بزرگی حدود صد و پنجاه غرفه از انواع گوناگون صنایع برپا بود. از همه
غرفهها بازدید کردم. خیلی خسته شدم. حدود چهار ساعت طول کشید. با همه آنها صحبت کردم. وضعشان را پرسیدم؛ نوعاً راضی بودند. نشان میداد که در سه سال دولت من، صنایع پیشرفت خوبی داشتهاند. یک بار برق قطع شد؛ اول مغرب بود. ما در غرفه فرش ماشینی نماز خواندیم و کمی استراحت کردیم. بعد از بازدید در جمع آنها صحبت کردم و سیاست صنعتی دولت را توضیح دادم.[۵]
ساعت هشت و نیم به منزل مرحوم [روحالله] خاتمی رفتم. در اجتماع روحانیون شرکت کردم. آقای [محمدعلی] صدوقی خیرمقدم گفت. برای طلاب صحبت طولانی کردم و نصیحتشان کردم که واقع بین باشند.[۶] شام را هم با آنها خوردم. خیلی جلسه خوبی بود. بسیاری از دوستان دوران طلبگی را دیدم. قرار بود که با کمیته بانوان و خانواده مرحوم آیتالله خاتمی هم دیدار داشته باشیم که به خاطر خستگی و دیر شدن انجام نشد. به استانداری آمدم. خاطرات را نوشتم و ساعت دوازده شب خوابیدم.
سال ۱۳۷۲
نمایندگان، ائمه جمعه و فرمانداران شهرهای قائمشهر و جویبار آمدند. تأکید بر رفتن به آنجا در سفر مازندران و پیشنهادهای عمرانی داشتند. نمایندگان میاندوآب آمدند و برای عمران راهها و توسعه کارخانه قند کمک خواستند. نمایندگان ایلام آمدند و برای توجه بیشتر به عمران استان و ایجاد اشتغال استمداد کردند.
دکتر [عباس] شیبانی، [نماینده تهران] برای تجهیزات بیمارستانها آمد. آقایان [مرتضی] الویری، [دبیر شورای عالی مناطق آزاد] و [حمید] میرزاده، [معاون اجرایی رئیس جمهور] آمدند. نظراتی دربارة مدیریت مناطق آزاد داشتند. شورای عالی مناطق آزاد جلسه داشت. هیأتمدیرههای سه منطقه کیش، قشم و چابهار را انتخاب کردیم؛ باید از میان آنها مدیرعامل را منصوب کنیم.
عصر در جلسه هیأت دولت، ادامه بحث برنامه پنجساله دوم را داشتیم. شب [آقای سیدحسین مرعشی]، استاندار کرمان آمد و در مورد شغل احتمالی جدیدش [= ریاست دفتر رئیس جمهور] صحبت شد.
امروز یک منافق، هواپیمای فرنشیب شرکت نفت را در خوزستان ربوده و به بصره برده است. وزارت امورخارجه برای استرداد، پیگیری میکند.
سال ۱۳۷۳
مدیران معاونتویژه وزارت اطلاعات آمدند. آقای [سیدرضا] فلاح، [= صالحی امیری]، گزارش کار داد. برایشان نصیحت و دربارة اعتدال و تشویق به کار صحبت کردم. شورای عالی استاندارد جلسه داشت. گزارش عملکرد مطرح شد و استاندارد اجباری را برای ملامین و محصولات کاشی سنتی و صنعتی تصویب کردیم.
با آقای هلموت کهل، صدراعظم آلمان، تلفنی مذاکره کردیم. پیروزیهایش در
انتخابات و تشکیل دولت را تبریک گفتم و برضرورت تلاش بیشتر ناتو و گروه تماس برای توقف تجاوزات صربها در بوسنی و به خصوص بیهاچ[۱] تأکید نمودم. از اظهاراتاخیرش در این خصوص که گفته حوادث بوسنی ننگ اروپا و ناتو است، تشکر کردم. برضرورت تجدیدسریع بیمه هرمس تأکید ورزیدم. ضمن مذاکراتش گفت باید برای جلب رضایت هشتصد میلیون نفر مسلمان در بوسنی، اقدامی کنیم. تذکر دادم که جمعیت مسلمانان جهان، بیش از یک میلیارد است. قرار شد مذاکرات تلفنی ادامه یابد.
در جلسه عصر هیأت دولت، چند تبصره دیگر تصویب شد. جواب رد به استعفای آقای [عطاءالله] مهاجرانی، [معاون حقوقی و پارلمانی رییسجمهور] دادم. به خاطر توهین آقای ناطق نوری در خصوص مصاحبهاش در مورد اصلاح قانون اساسی برای امکان ادامه ریاستجمهوری من و نقل قول از من، استعفا داده است[۲].
ساعت نُه و ربع به خانه آمدم. سارا دو انشای خیلی خوب نوشته بود؛ به او نیم سکه جایزهدادم. عفت از اینکه آقایزندی در حریم قنات رضاآباد در کشکوییه، چاه عمیق حفر کرده، ناراحت است. احمدآقا مرعشی و حسین آمدند و با توضیحاتی عفت را آرام کردند.
ساعت ده شب، دکتر [علیرضا] مرندی اطلاع داد که حال آیتالله اراکی وخیم است. ساعت یازده اطلاع داد که ایشان به رحمت ایزدی پیوستهاند.[۳] آقایان [حسین] مرعشی و [علی] لاریجانی هم تلفنی دربارة برنامه مراسم و تبلیغات توضیح خواستند.
گفتم فردا را تعطیل و یک هفته عزای عمومی اعلام کنند. پیام من خطاب به آیتالله خامنهای را بخوانند. این پیام را چند روز پیش، به دنبال اخبار آقای بشارتی نوشته بودم. آقای [غلامحسین] محمدی [گلپایگانی]، رییس دفتر رهبری هم تلفنی گفت، امشب برای ترتیب امور به بیمارستان میرود
سال ۱۳۷۴
هیأت مدیره و هیأت امنای شرکت عمران رفسنجان - اکثراً از آشنایان- برای طرح انتقال آب از شهرکُرد به رفسنجان آمدند. مدیرعامل، آقای کاظم معینزاده است. آشیخحسین [هاشمیان]، صحبت مقدماتی کرد و آقای معینزاده، نامه شرکت را خواند. درخواست صدور اجازه رسمی وزارت نیرو و ضمانت بانکی، برای گرفتن وام از خارج دارند. حدود صد و هشتاد میلیاردتومان هزینهدارد. برای بخشخصوصی،کار بسیار بزرگی است. توضیح دادند، برای چگونگی تأمین هزینه که به نظرم بیاشکال نیست؛ با پیشنهادهایی وعدهکمک دادم.
اخوی محمد، [معاون اجرایی رئیس جمهور]، برای مسأله تنظیم بازار آمد و گفت والده چندروزی در مشهد مریض بودهاند و فعلاً خوب شدهاند. [آقای انور اویمن]، قائممقام وزارت امورخارجه ترکیه آمد. نامه آقای سلیمان دمیرل، رییسجمهور را آورد و در مورد حضور احتمالی نیروهای بدر در شمال عراق و مسایل پ.ک.ک تذکراتی داشت؛ جواب مناسب شنید. عصر در جلسه هیأت دولت، چند مصوبه داشتیم. شب شورای مرکزی جامعه روحانیت مبارز، در دفترم جلسه داشت. دربارة نامزدهای وکالت مجلس بحث شد و ناتمام ماند.
سال ۱۳۷۵
در منزل بودم و بیشتر به مطالعه و اصلاح پیشنویس کتاب خاطراتم گذشت.

