arrow-right-square Created with Sketch Beta.
کد خبر: ۶۳۷۰۲۰
تاریخ انتشار: ۰۶ : ۰۰ - ۲۰ شهريور ۱۴۰۰

سفرنامه‌ی ناصرالدین‌شاه، سه‌شنبه ۱۹ شهریور ۱۲۴۶؛ در قصبه‌ فیروزکوه ناخوشی افتاده است

تفنگ‌داری که دیروز رفته بود قضیه‌ی فیروزکوه احوال والده‌ی شاه را با تلغراف بپرسد آمد، جواب آورد. می‌گفت در قصبه‌ دیروز ناخوشی افتاده است. بسیار اوقات ما تلخ شد.
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :

سرویس تاریخ «انتخاب»؛ تفنگ‌داری که دیروز رفته بود قضیه‌ی فیروزکوه احوال والده‌ی شاه را با تلغراف بپرسد آمد، جواب آورد. می‌گفت در قصبه‌ دیروز ناخوشی افتاده است. بسیار اوقات ما تلخ شد.

صبح سوار شده، رو به مشرق بالای کوه رفتم. یک دسته قوچ کهنه‌ی خوب، زیرِ سنگی خوش‌باد [و] خوش‌مارُق خوابیده بودند. میرشکار سهو کرد. دور تیر انداختم و حال آن‌که می‌شد به سی قدمی رفت. تیرها نخورد. به پای راست یک قوچ چهارپاره خورده بود، می‌لنگید، اما نیفتاد. بعد سرچشمه‌ی پیرارسالی، که آقا محمدحسن مرحوم و غیره بودند [و] اوقات ما را تلخ کرده بود [و] در روزنامه‌ی سابق نوشته‌ام، ناهار خوردیم.

امین‌خلوت، حاجی محمدحسن‌بیک، علی گرجی، محقق، سیاچی، آقاوجیه و غیره و غیره بودند، اما سر ناهار محقق تنها بود. سایرین عقب مانده بودند، شکار کبک می‌کردند. امروز خیلی کبک بود. شیخی و غیره [و] آقا موچول خیلی گرفتند. بعد باز عقب قوچ‌ها میرشکار رفت. دوباره پیدا کرده بودند. رضاقلی‌خان نوایی آمد خبر آورد، رفتم. بدجایی، بد بادی خوابیده بودند. ولی [و] رحمت‌الله رفتند سر بزنند، آن‌ها نیامده رفتند. دوباره رفتم پایین‌تر با دوربین تماشای زیادی کردیم، قوچ‌ها رفتند. خلاصه امروز شکار نشد.

آمدیم روی کوهی که مشرف بود به اردو، آفتاب‌گردان زدند. پیش‌خدمت‌ها همه بودند. نماز کرده، قدری هندوانه خوردیم، چای خوردیم. آقاوجیه و صادق با تازیِ آقاوجیه پی شکار زخمی رفتند.

خلاصه یک ساعت و نیم به غروب مانده سوار شده. راه خوبی بود. سرازیر شدیم به اردو. در بین راه، تفنگ‌داری که دیروز رفته بود قضیه‌ی فیروزکوه احوال والده‌ی شاه را با تلغراف بپرسد آمد، جواب آورد. می‌گفت در قصبه‌ دیروز ناخوشی افتاده است. بسیار اوقات ما تلخ شد. زود آمدیم منزل. دمِ منزل منشی‌الممالک و شکرالله‌خان سرکرده‌ی نوایی چلاوی از نوا و غیره آمده بودند، قدری صحبت شد.

بعد آمدم بیرون. امین‌الدوله و غیره آمدند. قرار شد فردا ان‌شاءالله از این‌جا حرکت شده، از راه لزور و انگمار و غیره به دماوند برویم. حکم کوچ شد. علی‌رضاخان پیش‌خدمت که رفته بود عتبات عالیات و خشت‌های طلای گنبد عسکریین علیه‌السلام را زده بود – شش ماه قبل از این – امروز این‌جا پیدا شد. خان ریشی دراز کرده بود. اول گفتم ریشش را اصلاحی کنند. بعد شام خورده قورق شد. علی‌رضاخان و غیره آمدند صحبت شد، خوابیدیم. الحمدلله تعالی علی کل حال. شب خوابیده. شیرازی کوچکه بله شد.

 

منبع: روزنامه خاطرات ناصرالدین‌شاه، از ربیع‌الاول ۱۲۸۳ تا جمادی‌الثانی ۱۲۸۴ به انضمام سفرنامه‌ی اول خراسان، تصحیح: مجید عبدامین، تهران: انتشارات دکتر محمود افشار، صص ۳۵۶ و ۳۵۷.

نظرات بینندگان