کد خبر: ۹۰۸۵۳۸
تاریخ انتشار: ۱۲ : ۲۳ - ۱۶ بهمن ۱۴۰۴

یادداشت‌های علم، سه‌شنبه ۲۶ تیر ۱۳۵۲: نخست‌وزیر اسبق افغانستان و شوهر خواهر شاه، بر علیه شاه در افغانستان کودتا کرده است؛ تف بر این دنیا/ شوهر دختر شاه، یعنی فرمانده پادگان کابل هم گویا کشته شده

یادداشت‌های اسدالله علم: صبح شرفیاب شدم. روز بسیار بدی بود، چون صبح در افغانستان کودتا شده است. سردار داوود خان نخست‌وزیر اسبق افغانستان، پسر عمو؛ و شوهر خواهر شاه بر علیه شاه [کودتا کرده است]. تف بر این دنیا.
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :

سرویس تاریخ «انتخاب»: اسدالله علم (۱ مرداد ۱۲۹۸ بیرجند – ۲۵ فروردین ۱۳۵۷ نیویورک)، یکی از مهم‌ترین چهره‌های سیاسی دوران محمدرضا شاه، وزیر دربار از ۱۳۴۵ تا ۱۳۵۶ و نخست‌وزیر ایران از سال ۱۳۴۱ تا ۱۳۴۲ بود. 

 

«انتخاب» هر شب یادداشت های روزنوشت علم را منتشر می کند.

 

۲۶ تیر ۱۳۵۲: صبح شرفیاب شدم. روز بسیار بدی بود، چون صبح در افغانستان کودتا شده است. سردار داوود خان نخست‌وزیر اسبق افغانستان، پسر عمو؛ و شوهر خواهر شاه بر علیه شاه [کودتا کرده است]. تف بر این دنیا. بیچاره سردار عبدالولی خان شوهر دختر شاه، فرمانده پادگان کابل، هم گویا کشته شده باشد. خیلی با من دوست بود. شاهنشاه خیلی ناراحت بودند، به خصوص که این شخص طرفدار بسط نفوذ شوروی است، گو اینکه نمیتواند کمونیست باشد، چون خیلی مالک بزرگ و متمولی است. اغلب دهات آباد افغانستان مال اوست. مضحک این است که این شخص دیکتاتور بود. ۱۵ سال نخست وزیر افغانستان بود، به طور استبداد مطلق. حالا میگوید برای آزادی دادن به مردم کودتا کرده‌ام. حتی با تشکیل مجلس رسمی هم مخالفت میکرد. با همه این تفصیل باز اگر کار به خودش ختم بشود، راضی هستیم. مطلب مهم این است که تمام افسران ارتش افغانستان در شوروی درس خوانده‌اند و مسلماً [شستشوی مغزی]brain wash شده‌اند، به خصوص با فقر و مسکنت بزرگی که دامنگیر آن هستند و بلاتردید بعد از مدت کوتاهی کلک داود را خواهند کند و افغانستان هم یک بلای دیگر مثل عراق برای ما میشود. آقای داوود خان هم جمهوری اعلام کرده‌اند. مدتی در این باره گفت‌و‌گو شد. به شاهنشاه عرض کردم اگر پادشاه که حالا در ایتالیا به سر میبرد، به خود دل بدهد، بیاید در غرب افغانستان پیاده بشود، میتوانیم زیاد به او کمک کنیم و کلک داود را بکنیم، بدون درگیری نظامی، با عشایر فقط. فرمودند: این جنم را ندارد، به علاوه باید صبر کرد. وای که این صبر پدر ما را در می‌آورد! ناهار مهمان سفیر آمریکا بودم. با خانم جانسون مدتی درباره افغانستان صحبت کردیم. یا واقعاً خبر ندارند، یا به اهمیت موضوع واقف نیستند. فقط گفت بیوگرافی داود را امروز خوانده است. در جیبش هم بود!

بعد از ظهر باز شرفیاب شدم. نتیجه مذاکرات با سفیر آمریکا را عرض کردم. فرمودند: یعنی چه؟ 

بعد ملامصطفی بارزانی رهبر کرد‌ها که آمده است. دو ساعتی شرفیاب بود. عریضه‌ای به شاهنشاه تقدیم کرده است که این جا میگذارم. 

سر الک هیوم وزیر خارجه انگلیس از من با پیغام پرسیده بود حالا که شاهنشاه به انگلیس تشریف می‌آورند، آیا ما تکلیفی داریم؟ گفته بودم البته که دارید. باید خودت به فرودگاه به استقبال شاهنشاه بروی، با آن که غیر رسمی توقف می‌فرمایند. بیچاره جواب داده بود: چشم! به شاهنشاه عرض کردم. فرمودند: چرا گفتی؟ و ناراحت شدند. نمیدانم در باطن هم ناراضی بودند یا نه. ولی به هر حال من کارم را کردم. شاهنشاه من در این موقع باید خیلی در سطح بالا قرار گیرند، به خصوص بعد از جریانات افغانستان.

نظرات بینندگان