arrow-right-square Created with Sketch Beta.
کد خبر: ۶۰۰۷۴۴
تاریخ انتشار: ۱۲ : ۰۰ - ۲۰ بهمن ۱۳۹۹

یادداشت‌های ناصرالدین‌شاه، شنبه ۱۹ بهمن ۱۲۴۶؛ به کاروان‌سرای صدرآباد رسیدیم... خراب است باید تعمیر شود

باید رفت به پُل‌دَلّاک... رخت پوشیده سوار شدم، رفتم کاروان‌سرای میرزاآقاخانی را تماشا کردیم. چاپارخانه [و] آب‌انبار بود... دو فرسخی که رفتم به کاروان‌سرای صدرآباد رسیدیم؛ آب‌انبار و غیره داشت، خراب است باید تعمیر شود. از صدرآباد که می‌گذرند، کویر تمام می‌شود. زمین سنگلاخ است و سفت... نورمحمدخان پیش‌خدمت هم از شهر آمده بود – در صحرا دیدم – کتابچه عرایض دیوان‌خانه را آورده است. از وزیر خارجه، سردار، امین‌الدوله و غیره کاغذ زیاد رسیده بود. جواب‌های وزیر خارجه را عصری نوشته دادم بردند.
پایگاه خبری تحلیلی انتخاب (Entekhab.ir) :

سرویس تاریخ «انتخاب»؛ باید رفت به پُلِ‌دَلّاک. صبح از خواب برخاسته رفتیم حمام. رخت پوشیده سوار شدم، رفتم کاروان‌سرای میرزاآقاخانی را تماشا کردیم. چاپارخانه [و] آب‌انبار بود. سربازی کفتارِ زنده بزرگی گرفته بود؛ وِلش کردم. قدری از سواره اینانلو آمده بودند، دیده شد. بعد سوار کالسکه شده راندیم. راه کویر است، مثل کف دست. حاجی محمدحسن‌بیک از شهر آمده بود دیشب. پسر حاجی میرزارحیم آمده بود.

راندیم راندیم؛ دو سه آهو از سمت چپ آمد رفت به راست، نگرفتند. سه فرسنگی که راه رفتیم، دستِ چپ، توی کویر به ناهار افتادیم. زمین خیلی صاف و خوب بود، قدری اسباب‌بازی با نیزه کردم. یحیی‌خان [و] محقق هم‌ بازی کردند؛ خوب اسب‌بازی کردم. بعد عرفانچی را گفتم نیزه‌بازی کرد، خندیدیم. طولوزون و غیره همه بودند.

بعد از ناهار سوار شده راندیم. دو فرسخی که رفتم به کاروان‌سرای صدرآباد رسیدیم؛ آب‌انبار و غیره داشت، خراب است باید تعمیر شود. از صدرآباد که می‌گذرند، کویر تمام می‌شود. زمین سنگلاخ است و سفت. یک فرسنگی هم رفتم، از ماهورهای کوچک گذشته، جلگه قم و اردو پیدا شد. اردو کنار رودخانه پل‌دلاک افتاده است. من رفتم لبِ رودخانه، دمِ چادر محمدرحیم‌خان، آب زیادی داشت رودخانه، گل‌آلود بود. هوا امروز ابر و قدری سرد بود.

وارد سراپرده شدم. باد شدیدی آمد، تجیرها (۱) را انداخت. بعد باران آمد، بعد هوا صاف و خوب و ملایم شد. احمدخان از شهر آمده بود، با شاهزاده پیش‌خدمت، پسرِ پرویزمیرزا (۲)، جقه و جواهر آورده بودند. نورمحمدخان پیش‌خدمت هم از شهر آمده بود – در صحرا دیدم – کتابچه عرایض دیوان‌خانه را آورده است. از وزیر خارجه، سردار، امین‌الدوله و غیره کاغذ زیاد رسیده بود. جواب‌های وزیر خارجه را عصری نوشته دادم بردند.

شب بعد از شام قُرُق مردانه شد، باز جواب کاغذهای امین‌الدوله و غیره را نوشتیم. آقا سلیمان چند روز بود ناخوش بود، امروز عصری دیدم، آقا چمان چمان [خرامان خرامان] آمده بود به سراپرده، می‌گفت: «فُشتَم درد می‌کرد.»

شب بعد از شام مردانه شد، قدری صحبت شد. مهتابِ خوبی بود و هوا گرم و آرام بود. ... شیرزای کوچکه.

 

پی‌نوشت:

۱- تجیر: پرده بزرگ و ضخیم که آویخته نیست و با ستون‌های چوبی و طناب استوار می‌شود. (فرهنگ لغت عمید).

۲- شاهزاده پیش‌خدمت، شهرتِ سلطان حسین‌میرزا پسرِ شاهزاده پرویزمیرزا (نیرالدوله) بود. وی غالبا حاکم سبزوار و نیشابور و ترشیز بود. (شرح حال رجال ایران، ص ۱۸۲)

 

منبع: روزنامه خاطرات ناصرالدین‌شاه قاجار از رجب ۱۲۸۴ تا صفر ۱۲۸۷ ق. به انضمام سفرنامه‌های قم، لار، کجور و گیلان، به کوشش مجید عبدامین، تهران: دکتر محمود افشار، چاپ اول، بهار ۱۳۹۷، صص ۳۸ و ۳۹.

نظرات بینندگان